تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

امروز اتفاق جالبی برام افتاد میخواستم غمنامه بنویسم که دیدم اصلا فایده هم مگه داره؟ داستان ازونجا شروع شدکه خانومی ایرانی منو بیرون دید و اومد طرفم و گفت شما ایرونی نیستی؟ فلانی نشونی هاتو بهم داده! گفتم چرا خودمم. بعد پیش خودم گفتم چه بهتر به قول آمریکایی ها more  merrier! بد گفت شوهر و بچه هام توی ماشین هستن و ما خیلی دنبال شما بودیم که باهاتون آشنا بشیم. و من گفتم چقدر خوب بریم ببینیم همرو.. خلاصه از قضای روزگار آقا که شوهر خانوم بود تفاوت سنی فاحشی داشت . که برای بسیاری از دوستان ایرانی بحث برانگیز  شد و باعث شد که بحث غیبت داغ داغ بشه! ولی کار به اونجا رسید که نوبت من که شد یک کلام گفتم خوب دیگه اقایون ایرانی اکثرا بچه   ب ا ز ن!

یهو خانومی گفت یعنی چی؟ و من اومدم توضیح بدم که دیدم بچه ها وسطن و جایز نیست که اینجور حرفا ادامه پیدا کنه! از قضا شوهر این خانوم خیلی از بچه های من خوشش میاد و ما ایشون رو از بی پدری و بیکسی توی دیار غربت عمو صدا میکنن. البته از حق هم نباید گذشت که این عمو خیلی با محبت و با صفاست....

امروز این خانوم به من ساعت ۸ صبح زنگ زد و گفت میدونی من برام باید معلوم بشه که منظور تو ازین صحبت چی بود؟ تو وقتی اومدی خونه ما یه نگاه به عکس روی یخچال کردی و گفتی این کیه؟ و من گفتم پسر فلانی و بد هم که توی وسط حرفت گفتی مردای ایرونی بچه ب از ن! حالا تو چی فکر کردی؟ چون شوهر من دور و بر بچه های توهستن تو میگی بچه بازه؟!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱ خلاصه داستان به این ملایمی نبود. ضربه شدیدی روحا نثار جان من شد. و من باز در زندگی یاد گرفتم بشکنه دستم . که خود کردم که لعنت بر خودم باد. از من به شما نصیحت به هیچ ایرانی ولو فامیل خوبی نکنین. دو حالت داره : یا فکر میکنن وظیفه اته یا حقت رو چنان میذارن کف دستت که بگی آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ. جیزت در بیاد. میدونستین ما ایرونیها خیلی بدیم! واقعا صدی نود مشکل روحی روانی داریم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت   توسط نوشین  | 

 خبر بد:شاید دیروز و امروز از خبر مرگ و مریضی و سرطان خیلی از آدمهای دور و برم فقط به این نتیجه رسیدم که مردم چقدر سخت و سخت و سخت زندگی میکنن. خدا به همه صبر و سلامتی بده. فکرش رو بکن یکی از هم کلاسی های نونا خبر دار شده که سرطان استخوان داره. فکرش رو بکن اگر امروز این خبر رو بهت بدن واقعا بازم برای زندگی این همه جز میزنی؟ تا زنده ای سعی کن زندگی کنی. هرجا که هستی این کار رو بکن. تو یا من اگر سعی کنیم به خوبی های این زندگی بیشتر تمرکز کنیم. خدا هم برامون ایشالاه خوب میخواد.

خبر خوب اینکه شروین اولین دندونش رو از دست داد تا دندون دایمی در بیاد. ای خدا که چقدر جون دوسته این بچه ام و جز غذای نرم لب به هیچی نمیزنه! اونم این شیکمو.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت   توسط نوشین  |