تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

روایت شد که:

دیدم دوربین رو  روی من زوم کرد و فلاش خورد و عکس گرفت . توی همین حین که منتظر خواهرم بودم که از دانشگاه بیاد بیرون. برگشتم خیلی تند و صریح گفتم برای چی عکس میگیری؟ گفت چون خوشگلی! گفتم غلط کردی! گفت به من میگی غلط کردم ؟ !!!!!! زود باش گواهینامه ترو بده! گفتم نمیدم! برای چی؟ مگه هرکی گفت بده گواهیتو من باید بدم؟ گفت ما فرق میکنیم! گفتم نمیدم! مگه خلاف کردم؟ یا که رانندگی بد کردم؟ رفت یک افسری رو از سر خیابون اورد و گفت به این خانوم بگو گواهیشو بده! اونم گفت خانوم گواهیتو بده! منم گفتم نمیدم! چرا بدم؟ مگه خلاف کردم! این مرتیکه از من عکس گرفته ! دری وری هم میگه؟! گفت خانوم اینا اطلاعاتی هستن. مبادا  باهاشون کل کل کنی! گفتم نمیدم! افسر بدبخت مثل بید میلرزید و گفت من ۲ ماه دیگه بازنشسته میشم. بدبختم نکن. بده به من بعدا بهت خودم پس میدم. دیدم میلرزه گواهی رو دادم بهش . یارو برگشت گفت حالا بیا پایین! اومدم پایین و برگشت گفت اگر امشب و با ما بیایی بهت پسش میدیم! منم گفتم اون عمه اته! یک بابایی ازت در بیارم که حظ کنی! گفت اگر گواهی تو میخوای فلان روز بیا سازمان اطلاعات بهت حالی کنم کی هستم!

یکی دوشب خوابم نبرد ولی با خودم فکر کردم مگه من چه گناهی کردم که بخوام بترسم؟ این ترسه که  همه چی رو خراب کرده! پاشدم رفتم وزارت و با خودم تصمیم گرفتم برم سراغ بالایی های جریان و ......

وقتی روبروی تیمسار.... نشستم گفتم ببینین من یک خادم مملکتم. یک عمر برای این مردم کار کردم. درسته که یکی از کارمندای شما الکی توی روز روشن اینجور مزاحم ناموس مردم بشن؟ گفت نه ! من از شما خیلی معذرت میخوام. فوری برین فلان جا و سریع گواهیتون رو پس بگیرین. و من بزودی توبیخ این چن نفر رو صادر میکنم. فلان روز دوباره تشریف بیارین اینجا.... خلاصه روزی که برگشتم هر ۴ تاشون نشسته بودن و حکم توبیخ کف دستشون. و دونه دونه از من عذر خواهی کردن. و من به طرف گفتم نگفتم اون عمه اته!

پ.ن.

توی ایران اسلامی اگر یک رژ لب بزنی و بیرون بری به احتمال زیاد با یک فاحشه ترو اشتباه میگیرن. به همین سادگی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت   توسط نوشین  | 

توی زندگی یاد گرفتم که وقتی کاری رو برای کسی انجام میدم دیگه منتظر پاداشش از طرف نباشم. دیدین اینکه اینقدر قدر دانی میکنه و هروز بهم میگه که نمیدونی چقدر ممنونتم واسه این خوبی که در حقم کردی. لبخندی به لبم مینشونه و خیلی راست بهش نگاه میکنم میگم من فقط وسیله بودم و خوبی از خودشه.... ولی بهش میگم دعای خیرش رو در زندگیم از ته دل قبول میکنم چرا که در هر نفسی یک تاثیر یست. 

تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت   توسط نوشین  | 

دوستی خوب. خیلی خوبه. یکی اگه قراره الکی رو اعصابم بر ه چرا باید باهاش ادامه بدم. توی این زندگی خیلی وقتها بدون طفره رفتن به طرف مقابلم گفتم که نمیخوام باهاش ادامه بدم. یا یچی رو بهونه کردم که باهاش بهم بزنم. البته ممکنه و حتما هم احتمالش هست که یکی هم بخواد با من اینکارو بکنه.

راستش نمیدونم توی این دوستی من و آدم ایکس چی هست؟ ما سالهاست که با هم دوستیم. بیشتر تلفنی. البته اولش حضوری. و خانوادگی رفت و آمد داشتیم. از روز اول شوهری ازین ادم خوشش نمیو مد. ولی بخاطر من چیزی نمیگفت و نمیگه. بعد از سالها اومدن خونه مون و چن روزی پیش هم بودیم. اولین برداشتی که هرکس ازین آدم میکنه اینه که نرمال نیس. و همه اولین سوالی که از من میکنن اینه که من چرا با چنین کسی دوستم؟ راستش خیلی وقتا هم روی اعصابم میره. بیملاحظه است و هرچی دلش میخواد میگه . خنده هاش از همه بدتره! هیستریک و چندش آور. هیچکس و هیچ تفکری رو قبول نداره. منم  منم زیاد میکنه.  همه رو مسخره میکنه. مشکل روحی داره . اعتیاد داره به.... مدتی توی ری هب بوده.... نمیدونم چرا باهاش ادامه میدم. چی باعث میشه که باهاش بهم بزنم؟ دلم براش میسوزه ؟ ولی خوب  من چیکاره هستم این وسط؟ اینو میدونم که ازش یاد گرفتم که چه کارهایی هست که توی زندگی باید نکرد تا بهتر زندگی کرد. از همه مهمتر اینه که من نمیفهمم اگر دلایل همه مشکلاتش  شوهر نفهمشه! پس چرا باهاش ادامه میده.

من هیچوقت نمیفهمم که چرا یک عده از زن و شوهر ها علیرغم نبودن عشق و علاقه و تناسب و کتک کاری و فحش کاری و ....باز هم با هم ادامه میدن. البته به روش انتقام جویی و کینه و اعصاب خرد کردنه هم! چرا رها نمیکنن؟....

 ار خودم هم سر در نیووردم که چرا باهاش ادامه میدم؟ خیلی کم . ولی همین یک کم هم خیلی از من انرژی میگیره.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت   توسط نوشین  |