- اره یک مشاوری داشت چون بدبخت و بیپول بود واسش زن میووورد!
- چی؟
- اره دیگه چون میدید بابام وضعش خوبه !
- چنتا نهایتا زن داشت پدرت؟
- ۳ تا!!!! دوتا با هم زندگی میکردن. یکی هم صیغه بود که وقتی مادرم فهمید بابام ولش کرد. ولی دوت دختر ازش داشت که بعدا با ما زندگی میکردن.
- چنتا بچه هستین؟
- سه تا از مادرم دوتا ازن صیغه ایه که دخترن ودوتا از زن بابام که پسرند.
-مادرت چجوری باهووش کنار اوومد وقتیکه ماجرا رو فهمید؟
-بابام بعد اززن صیغه ایه قول داد که دیگه ازین کارانکنه.مشاوره بهش بدهی داشت. دختریکی ازفامیلاش روبه عقدبابام دروورد. دختره۱۴سالش بودو ازخواهربزرگم چنسالی کوچیکتر. و خواهر وسطیه اززن دوم میره کرج میبینه بابام با این دختره۲ساعت رفت توی اتاق و برنگشت. اوومد وبه مامانم جریان روگفت. حاج خانوم از حال رفت.ولی وقتی دختر رودید دلش به حالش سوخت وگفت مهرش بدلم نشسته. بذارین همینجا با ما زندگی کنه!!!
- بابات وقتی فوت شد الان چیکارمیکنن؟
- بابام همه چیروبه اسم من کرد
-پس این بنده خداها چیکار کردن؟
-من وکالت رودادم به خواهرم. زمین و خونه ها روفروختن. پسرها دوسهم میبردن ودخترها یک سهم.مادرم سهم نمیبرد چون زمین بود همش!
- پس مادرت حالا چیکارمیکنه؟
-من ازسهم خودم به اسم خودم یک خونه براش خریدم. ماهیانه هم پول براش میفرستم
- اون یکی زن بابا هه چی؟
- اونم با یکی از پسراش زندگی میکنه و پسر آخریه زن نگرفته هنوز.
- کارگرتون چی شد؟
- اون بدبخت همه ماها رو بزرگ کرد . الان با یکی از دختراش داره زندگی میکنه! و سهمی نبرد. من بهش ۵ میلیون دادم تا زندگیش بچرخه. برگشت گفت سهم من از این همه سال بزرگ کردن این همه بچه همین بود؟!!!!
- خوب حالا همه خوشحالن؟
- نه خواهرم یکیشون تموم پولاشو شوهرش داد به باد. اوومد از بزرگه ۷ میلیون قرض کرد و سفته داد بهش. و بعد گفت سفته ها رو پس بده ولی .... میندازه خواهرم رو زندان . من مجبور شدم ۷ میلیون بدم بهشون تا خواهرم رو از زندان بیارم بیرون!
ـ پس ۱۴ میلیون پس گرفت؟
- آره نامردا. من دیگه باهاشون حرف نمیزن.
