تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

PILLARتو امریکا  ...مقداری زیادی پول بیزبون برای سوزوندن شمع در انواع اقسام بیبو .. بدبو.. خوشبو و رنگی و بیرنگ صرف میشهMake your fireplace a dramatic backdrop by filling it with candles...  و البته برای اروما تراپی.. ریلکس شدن. خوشبو شدن...رومانتیک شدن و....و معمولا اقایون ایرونی مخالف این امر رومانتیک هستن و  اکثر وقتا که من شمع روشن میکنم اکثر وقتها هم شوهرخان شریف الدوله خاموش میکنه با یه پیف که چه بویی راه انداختی که حالمون بهم خورد.خاموش میکنه این شمع بیزبون رو.Style for Your Home

معروفترین شمع ها یانکی هستند..  مثل امریکایی ها خودشون... حالا چقدر  انواع و اقسام و رنگ داره بماند. وچقدر جا شمعی و دکوراسیون شمع هست هم بماند.glass hurricanes

یک هیت امنا هم مربوط به شمع در امریکا هست: http://www.candles.org/ که اطلاعات خوبی در مورد شمع توش یافتم.من جمله اینه:

 

۱۳درصد شمعهاDirectory of Members در اتاق خواب ها سوزانده میشه و خلاصه که......

 

 

 

 

 

 

 

من امروز اشپزخونه رو اپ کردم و میخوام یه جنبش کچلیسم رو هم بهتون معرفی کنم... واقعا ما در اینور دنیا چجوری در حال زندگی هستیم و این مردم بیگناه در   ایران گیر و دار دو شوید موشون موندن؟ خیلی خیلی دردناکه: یکی میمرد زدرد بیدوایی؟ یکی میگفت اقا رطب نداری؟

Candlelight can transform the garden or patio into one of your home's most enchanting areasاینم از ادرسشون:

http://kachalkhanom2010.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

 

 فکرش رو بکن خوشگل باشی... تو المپیک باشی... هیکلت هم درجه یک باشه؟ووو چی؟

 

 

 

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

به پایان امد این دفتر حکایت همچنان باقیست

بالاخره عروسی تموم شد.خیلی باشکوه و زیبا و البته که در مورد عروسی ها اینجا از یه سال پیش برنامه ریزی میشه . مثلا گل های عروسی رو یسال پیش سفارش میدن.

خب گل عروسم که نصیب نونا شد. رسمه که عروس بوکه ( دسته گل عروس ) رو اخرش پرت میکنه و دست هرکی بیوفته بختش باز میشه. من به مادر عروس که دوستمونه گفتم میکشمش اگه نونا بخواد زود شوهر کنه. همش تقصیره اون میشه. حالا اگه دیدین من یکی رو کشتم بدونین جریانم چیه؟ مگه دخترم رو به کس سونش من بدم. نونا که گل از گلش شکفته شد. یعنی یه دختر ۱۰ ساله چی پیش خودش الان فکر میکنه. عروسی یه شبه . مسولیت زندگی یه عمر. به نونا گفتم حالا حالا از شوهر کردن خبری نیس.

پروژه سفره هم تموم شد . با یه کم سلیقه درو کردن همه چی به خوبی گذشت. کلی کمپلمان نصیب من شد و قند تو دلم اب شد. خب ابن هم دفه اول نبود که من سفره مینداختم. باقلوا تو سفره درو شد. مادر عروس گفت باقلوای تو باعث شد که کیک عروسی رو دستمون باد نه؟!!!! اینم کمپلمانی بود برای خودش.

یه سری ار مدعوین از نقاط دیگه اومده بودن خیلی اجق وجق بودن. نمیدونم بعضیا چرا با قیافشون یجوری مکنن که مثل مریخی ها بشن؟ شوهر یکی از مریخی ها گفت من میخوام بیام شهر شما زندگی کنم !!! گفتیم چرا؟ گفت خانوم های اینجا خیلی خوشگلن. باید قیافه خانوم مریخی رو میدیدن که تا اخر شب عین افتابیش رو هم از توی خرمن طلایی -سفید موهاش برنداشت. بعد یکی ازاین گروه گفت خانوم شوهر دارنو من برگشتم گقتم شوهر خان شریف الدوله ترک هم تشریف دارن. حالا خودتون محاسبه کنین میزان غیرت را. خلاصه یه مورد هم خواستگار امریکایی داشتیم که به اقا بچه ها و شوهر جان رو نشون دادیم و اب پاک را ریختیم رو دستشون. جالب بود که اقایون دوستهای ایرونی هم همه غیرتی شده بودن و میخواستن دل و روده امریکایی های هیز و چش چرون رو در بیارن.  داستانی داشتیم. و به این نتیجه رسیدیم که هنوز به زندگی بسیار امیدوار باشیم.بله زندگی زیباست. دیشب هم شوهر جان داشتن بالای منبربسر میبردن که شوهر امریکایی بسیار اخ و جیز و نامرغوب تشریف دارن!!!!!!!! و من گفتم ترو خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟..

اشالاه که همتون یروز سر این سفره بشینید. نفرین نیس ها؟

اینم عکس برای اونا که نتونستن فیلم ببینن:

<br/><a href="http://i36.tinypic.com/2nw30xz.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

<br/><a href="http://i36.tinypic.com/30joeiq.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

<br/><a href="http://i36.tinypic.com/crcb9.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

<br/><a href="http://i35.tinypic.com/296oth3.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

<br/><a href="http://i35.tinypic.com/2myu5ps.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

<br/><a href="http://i37.tinypic.com/2agr9qv.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

اینجا- صدی امریکا داشته باشین که مقدار زیادی از بودجه یک خانواده به دکوراسیون یه حموم و دسشویی صرف میشه. و این مکان مقدس بسیار زیبا و جون خودم طوری میشه که دلتون میخواد کتاب یا ام پی تری پلیر یا لپ تاپتون رو با خودتون برده و ساعت ها ریلکس کنین. اصلا جایی است برای ریلکس شدن روح /پوست / و البته مزاج!

 خودتون قضاوت کنین:

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

- امروز در یک اقدام ضربتی ماهیای اکواریوم رو بردم انداختم تو حوض خونه دوستم ... اخه بی شباهت به نهنگ نبودن!!! و طی یک اقدام متهورانه ۳ عدد ماهی کوچولو دم خوشگلی با یک عدد حلزون خریداری شد...ای مردم تا این اکواریوم رو سابیدم هاااااا

-امروز رفتم جیم وو هی دیدم یه دختر خوشگل قد بالا بلند و زیبا هی به من لبخند میزنه و من هی رومو کردم اونور بعدش اومد گفت هاییییییییییییی و من هم خیلی معمولی با یه لبخند فشرده گفتم های.... اقا دود از مغزم بلند شد وقتی بعد یه ساعت فهمیدم این ارایشگر جدیدمه که تا به حال ۲ بار پیشش رفتم؟!!!!!!!!! الان میگه این دیگه کیه؟

-شدیدا به خودم قول دادم باربی بشم. چون من از باربی بودن اصلا خوشم میاد...الانم برای ناهار دارم قهوه مینوشم...

-شروین امروز توی اینه ماشین برای من ادا در میورد و دوتایی میخندیدیم. که یهو گفت ببین مامان ابروهای من مثل ماله توهه و چشمام هم همینطور و دماغم.... راستی چرا؟گفتم خب برای اینکه من مامانتم و تو پسر مامانی!!! فکر نکنم قضیه ژنی جریان رو گرفته باشه....

-دلم رمیده لولی وشیست شور انگیز

-فردا میرم که سفره عقد رو بچینم برای شنبه...

-باقی داره میام مینویسم....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

دور میز نشستیم و کم کم وارد یه مکالمه باحال میشیم. خانوم امریکاییه و شوهرش ایرونی جان نثار.. یعنی مثل چی تو زندگی همه چی رو برای خانوم مرتب مبکنه و من تو دلم برای این خانوم خیلی هم خوشحالم. بهش میگم ج...میاین عروسی شنبه رو؟ میگه من ؟ کدوم عروسی؟... میگم اه؟ شما دعوت نشدین؟ اخه هرچی ایرونی اونروز تو مهمونی من بود ای... تصمیم گرفت دعوت کنه به عروسی دخترش؟... گفت ههههههههههههان؟ پس کارت دعوت مسخره ای...... بوده؟ من که تو این ۳۰ سال تو این شهرم یبار این خانوم رو ندیدم؟ حالا برای من ورداشته یه کارت عروسی دعوت فرستاده؟ اف کورس نات که نمیام؟..... من لبخند میزنم میگم اره ولی خیلی تنهاست و منم خیلی وقت نیس که میشناسمش؟ ولی تا دیدم اینقدر داره دست تنها میدوه دلم سوخت.... ( حالا خداییش احساس حماقت هم میکنم... چون من مگه مریم مقدسم که هی دلم برای اره و اوره و شمسی کوره میسوزه... جالبیش اینه که همیشه گندترین و بدترین ضربه ها رم از این شمسی کوره ها خوردم که چای نخورده خواستن دختر خاله بشن با من؟؟؟؟؟!!!!!!) ..میگم ج... راست میگی ها ؟؟؟؟/خداییش چرا حرف یه امریکایی بیشتر عقلانی بنظرم میرسه؟ خب معلومه چون از روی احساس حرف نمیزنه... میگه میدونی من مثل تو نایس نیستم... وانگهی پس فردا هم که عروسی دختر منه جای یه مشت غریبه نیس.... خداییش اینم راست میگه... یعنی چی که یه عده ایرونی فکر میکنن عروسی و عزا جلال و جبروتش به تعداد لشکر کشیش بستگی داره؟؟؟؟؟!!!!!  ادامه میده که:منم کارت رو نخونده انداختم سطل اشغال؟.....

من به جینا میگم تو راست میگی منم الان خودم رو براش نمیکشم فقط تا حدی که خودش میخواد... دلیلی نمیبینم که کاسه داغتر از اش بشم. واقعا این خانوم دفه اول که منو دید کلی ترش کرد و قیافه گرفت... یعنی اونایی که تو امریکا ۳۰ سالی موندن شیپیششون منیژه خانومه و بس...

 بهش گفتم:بدترین قسمت قضیه همینه که من صواب میخوام کنم کباب میشم... خب اصلا دیگه صواب هم نمیخوام... ادمی همیشه وقتی اعتماد بنفس نداره میخواد با خوبی کردن خودش رو تو دل یکی جا کنه... اون مشکل که حل شد... باقیش هم حله...بخصوص که بارها و بارها به هر ننه قمری کمک کردم دستم رو گاز گرفت و خودش رو چ.س کرد.....البته یادت باشه طرفت اگر ادم درستی باشه و شعور درستی داشته باشه هیچوقت باهاش مشکل پیدا نمیکنی... ولی متاسفانه کم نیستن ادمهای  فاقدشعور؟!!!!

میگه بهر حال ما که عروسی نمیایم. 

 پ. ن.۱. جان ادووارد خدا لعنتت کنه که تو هم گند زدی؟یعنی یه مرد با ناموس هم پیدا میشششششه؟

۲. من اشپزخونه رو اپ کردم چندی پیش با ترامیسوو

۳. یه مدت کارم زیاده جواب هاتون رو خیلی نمیدم ..بهتون خیلی سر نمیزنم... میدونم چیزی رم از دست نمیدین... عزت زیاد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

داشتم به همسرخان شریف الدوله میگفتم این دخترای تیم ایران چرا اینجورین؟( البته با این لباسهایی که معلوم نیست کدوم عرب باجی براشون دیزاین کرده بود بهتر ازینم دیده نمیشن) برگشت گفت خب دیگه دخترهای ایرونی همچینم قشنگ نیستن..... شما تصورکنین من چه واکنشی نشون دادم؟ حدس بزنین؟

خب این چن وقت به سلامتی به شدت بیزی بودم... وخب من ادمی هستم که با یه دست ۶۰۰۰۰۰۰۰ هندونه بلند کردم که خب توش دارم میزام.. ولی یه کارهای ثوابی در پیشه که بعدا میام شرح میدم...

از خبرهای مهم این چن وقت اینه که شروین جون میره مدرسه و خب هروزی که میره یه فیلم هندی بازی میکنه.. مثلا یروز چشماشو فشار میده تا دوقطره اشک بیاد ازش و بعد زوم میکنه تو چشای من که من نمیرم مدرسه!.. یا که مثل امروز میگه اخه من وقتی میرم دلم برات تنگ میشه و میس یوووووو

یا که دست و پاش رو طوری بهم میچسبونه که اصلا نتونی لباس تنش کنی....وخب معلومه کی باید چن ساعت سرو کله بزنه با این همه سناریو؟... بعد شوهر جان میاد میگه مهم نیس هرطوریه بفرست بره براش خوبه؟... ای چشم اینم چشم....

خب دوشنبه رسما مدرسه ها همه باز خواهند شد که صد البته نونا خانوم هم عازم میشن به سلامتی و ببینین که دوشنبه چه روزی باشه برای من.... اخ جووووووووووووووون.

و اما هوا یهو خنک شده اونم چجور.... دمش گرم.

امروز رفتم گردو بخرم دیدم شده از ۱۰ دلار ۱۵ دلار.. فکر کنم قیمت های اینجا هم با ایران میره بالا!!!!!

 امروز عقدکنون دختر خاله جون گل خوشگلم بود که از صمیم قلب براش ارزوی سلامتی میکنم.... ماه ماه ماهه این دختر

دیگه؟...حرف زیادی نیست فعلا کار زیادی سرم ریخته و نطقم کور شده.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

   اینروزا خونه ما پر شده از رفت و امد و مهمون بازی که من خیلی هم دوست دارم.. زندگیم رو که با ۶ ماه پیش مقایسه میکنم کلی تغییر کرده و من خواهان این تغییر بودم .. و باری دیگه ثابت کردم که زندگی رو میشه تغییر داد. حداقل از خودم میشه تغییر داد...

بهر حال توی این صحبت دوستان که گل انداخته بود .. چون میان خونمون همه سور و ساط ایرونی به پاست خیلی خوشبحال میشن و همیشه میگن خونه نوشین مارو یاده ایرون میندازه!!! البته یه قسمت عظیمیش به شیکم مربوط میشه... تو این حین که میبینن ما یه خانواده ایرونی ۴ تایی هستیم که ایرونی زندگی مینیم فیل برخی ازین اقایون عذب یاد زن ایرونی میکنه و حرف میکشه به زن گرفتن؟ اولین سوال اینه که ایا من یه خواهر مثل خودم دارم یا نه؟ و وقتی میفهمن که من بچه اخر خونه هستم ..ته تغار... ناامید میشن .. بعد دور میرسه به دختر خاله و دختر دایی و دختر عمه ها... که همشون شوهر کردن...خلاصه تو این حرفا بود که یکی از دوستان همسر خان گفتن که فلان دختر ه باباش جراحه معروفیه اماده ازدواجه و من اسمشون رو پرسیدم و بعد یهو شوکه ۶۰۰۰۰۰۰ ولت به هممون وصل شد.. چون کاشف به عمل اوومد که این اقا که تا دیروز و اون لحظه دوستمون بود حالا از فامیل های همسرخان میباشن..من بعد ما پسر عمو یا عموغلی صداشون میکنیم.

..................

یه جوک: به یه ترکه میگن تو کجا بدنیا اومدی؟ میگه خونمون..تبریز.

میگه تو کجا بدنیا اومدی مگه؟

  ـ بیمارستان پارس-تهران

میگه: اهههههههههههه بیمارستان بدنیا اومدی؟

ـ خب اره

میگه آخی؟ مگه مریض بودی؟

....................... 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

پارت یک:نه اینکه ادم خوبی نباشه... یعنی هر ادمی در اوج بدی خوبی داره و بالعکس...تو سن کم عاشق شدند و ازدواج کردند و دوتا بچه و الان هم فارغ شدن و منم منم و طلاق....

پارسال میره ایران و با دختر خانومی تهرونی الاصل که نایابه اشنا میشه ..... با یه اختلاف سنی درست و حسابی...باهاش کلی میره بیرون و گردش و رستوران و در پایان سفر خدافظی و برمیگرده به سر زندگی عذبیش. خب درین که اشپز قابلیه و ساز های مختلف رو در حد عالی میزنه شکی نیس... با سلیقه و مقید و ترک ... صد در صد ترک... خلوص ترک بودن با ۴۰ سال از ایران بیرون زندگی کردن اونم در اروپا و امریکا کم نشده که فزون یافته!!!!! دختر از ایران هی بهش زنگ میزنه و به اب و اتیش که شاید این بتونه براش برگ گرین کارد باشه و بتونه از ایران به بهونه ازدواج بیاد اینجا..... تلفنهاشو ایگنور میکنه و وقتی میپرسی ازش که چرا ؟میگه اخه این دختره ازون گرگ هاست.... بعد یکسال پی سیشو میاره و عکس دختر که ازون جینگول های تهرونه رو نشون میده... میگم اینکه همه چیش تقلبیه؟ ابرو تاتو .. لب تاتو ..گوونه عمل .. دماغ عمل.... اینقدر مالیده ه مثل گچ....  خب این برای زندگیت واقعا هم مناسب نبود به پسر ۲۵ سالت میخوره.... میگه ولی خیلی خوشگله نه؟

با خودم میگم عجب بابا این کجا و اون کجا؟

پارت ۲: میریم هالیدی ورلد که مثل پارک ارم یا شهر بازیه با بزرگترین رولر کوستر امریکا توش و قدیمیترینش ... پارک دو قسمت داره ک خشکی و واتر پارک که پر از رایدهای ابی هست و استخر و بازی..... من از واتر پارکش بیشتر خوشم میاد... از بالای پلکان یه راید به پایین نگاه میکنم و میبینم کلی ادم چاق . کوتاه . لاغر. بلند.خوش هیکل . بدهیکل .. سیاه . سفید. سرخ. با بیکینی. بی بیکینی. با مایو با دامن ....... دارن راه میرن و هیچکی به هیچی کار نداره.. شاید جوونترا کمی باهم نگاه رد و بدل میکنن... اونم کوتاه و ساده... هرکی تو لاک خودش... به پدری نگاه میکنم که به ۵ تا بچه قد و نیم قدش داره سرتا پا با حوصله کرم ضد افتاب میزنه تا تن بچه ها نسوزه....به پسر و دختری که خیلی نرم همدیگر رو بغل کردن و هیچکاری زننده و جلف نمیکنن.... به اسمون ابی و ابر و افتاب که بنا به گزارش هوا قرار بوده طوفانی شدید باشه ولی خوب از اب درومده... به اینکه زندگی چقدر ساده است ...

Water Park RidesBahari RiverJungle RacerBamboo ChuteThe Wave

خب تموم این رایدها رو سوار شدم... و از همشون خوشم اومد... جای همتون خالی....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

 امروز توی جاده که دوطرفش پر بود از تپه های سرسبز که گاوها توی دل چمن سبز نشخوار میکردن  و سایه ابر بر زمین یه لک کمرنگ انداخته بود و ابر سفید تپل مپل تو هوا مونده بود که بره یا بمونه به نظاره زمین؟... یهو بلند برگشتم به شوهری گفتم :

هر كجا هستم، باشم
آسمان مال من است
پنجره فكر هوا عشق زمین مال من است
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچ هاي غربت ؟
...
سهراب

Hookstown Farm by JamSki.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

ای دیشب این موبایل شوهری وقتو بیوقت زنگ خورد رسما من ۳ صبح خوابیدم !

-دارم روی دوست داشتن خودم و عزت نفس کار میکنم.. بی شک الان خیلی راحت میتونم به ینفر نه بگم و احترام رو نگه دارم و حقم رو بگیرم. این کتابی که خوندم اسمش هست اره ها را تیز کنید... خیلی خوب گفته که چی کار کنین تا ادم بشینولی یکمی نظم نوشتاری ندارهدست دختر خاله  گلم هم درد نکنه که برام هی کتاب و بسته میفرسته ... بخدا این فامیل رو اینقدر دوست دارم که نگوووو

- دیروز یه مراسم سنتی کباب پزی و خوری روی سفره روی زمین داشتیم.. و البته عکسش باعث شد که خانومای حامله زابراه بشن و من خیلی خیلی شرمنده.. ایشالاه بیان اینجا خودم از شرمندگیشون در بیام... قول میدم.

-من این روزا با بودن بچه ها تو خونه اینقدر کار و بچه داری و سرگرم کردن اینا رو رو دوش دارم خودم هم تعجب میکنم که میام اپ میکنم... البته ناگفته نمونده که قبلا هم گفتم این برای من مدیتیشنه....

ـدیروز یه اقایی از دوستامون اومد که من بهش شیرینی نخودچی یاد بدم.. خداییش این اقا اول و وسط و اخر همه اشپزاست... اصلا کارش حرف نداره.. بعد اینکه نخودچی ها رو پخت گفت کیک دکور کردن هم یادم میدی؟ بعد من یه نگاهی بهش کردم که یعنی مرد مومن واقعا که؟ گفت اره خواهر من قرار بود زن بشم خدا منو مرد کردش!!!! حیف شد نه؟اصلا مگه همین اقا اردشیر پسر خاله خودم نیس که فرت و فرت همه دستورهای اشپرخونه رو هولی میپزه؟ خداییش این شکم چه بلایی سر این ادمیزاد مذگر نمیاره؟!!!!!

-امروز یه بیبی سیتر گرفتم و خیلی اراسته و شیک رفتم برای خودم خرید.... آی حال داد که نگو...نمیدونم چرا یهو به سرم زده مثل باقی زنا منم اهل خرید بشم... راستشو بخواین تو یه فروشگاه اگه بیشتر از ۲۰ دیقه گیر کنم عملا ازونجا منزجر میشم!

ـسفره عقد خیلی خوشگل شد و من خودم اول پاش وا میست یه عکس بگیر م تا بعد نوبت بقیه برسه... حالا هی این و اون میان که ای اینش رو از کجا یاد گرفتی اونش رو چجوری درست کردی؟ بعد یکی ازین خانوما برگشته میگه خیلی خوبه ادم به این کلاسا رفته باشه! منم میگم عزیزم نه تنها کلاس نرفتم بلکه کلاس میزارم ..... حالا بری برای ثبت نام...خوشتون اومد از عزت  به خود؟

عزت همگیتون زیاد

 

 

 

-

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

یه خانوم که ۲۴ سالگی تصمیم گرفته که اقا بشه و کلی تستسترون تزریق کرده و سینه هاشو برداشته ولی واژنش و رحمش رو نگه داشته برای مبادا.... ازدواج کرده و بعد یه مدت تصمیم گرفته که بچه دار بشه که خوب الان نینی با وزن بالای ۵/۴ کیلو بدنیا اومده و مادر بچه به روش مصنوعی درمان شده تا لاکنیشن کنه و شیر به بچه بده....

حالا یکی بگه کی میره این همه راه رو چرا ادم باید اینقدر زندگی رو پیچیده کنه چه چیزی جز حماقت رو میخواد ثابت کنه؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

زندگی شیرین میشود:

وقتی که گل داری میکاری و یه پروانه هی دور سرت میچرخه و میشینه رو انگشتات!!!!!!!!!!!

وقتی میدونی برای شام چی میخوای درست کنی بدون دقدقه و میدونی همه بدون غر زدن میخورن.. یا ازون بهتر 

وقتی که مجبور نیستی بپزی وقتی حوصلشو نداری....

وقتی بچه ها اروم دارن برای خودشون بازی میکنن و تو نشستی وبلاگ و سایت های مورد علاقتو میخونی

وقتی هی تلفن زر و زر ؟ زنگ نمیزنه...

وقتی دوستات خوشحالن و ناراحتی هاشون رو به تو منتقل نمیکنن

وقتی از خواب پا میشی موهات برات ادا در نمیارن

وقتی یه اقا اشپزی میکنه و از تو دستپختش هم بهتره

وقتی زنای دور و ورت حسودی نمیکنن و دوست دارن

وقتی بیریاست

وقتی اسمون ابی است . گرم نیست و نسیمی ملایم توی موهات رخنه میکنه

وقتی تو اینه نگاه میکنی از خودت خوشت میاد

وقتی در لحظه حال زندگی میکنی و نگران اینده نمیشی... و گذشته رو سپردی به باد

.....

خیلی وقتا

بهرجهت

زندگی زیباست

زندگی اتشگهی دیرینه پابرجاست

 گر بیافروزیش.....

 رقص شعله های ان در هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.....

 

 پ. ن. این کارتون کونگ فو پاندا بسیار بسیار خنده دار و پر مفهوم بود.. حتما ببینین.( اونا  که عشق انجلینا جولی هستن بدونن که تایگره اونه+ جکی چان که میمونست..هاهاها)

 http://movies.yahoo.com/summer-movies/Kung-Fu-Panda/1809826133/trailers/124

 Angelina Jolie voices Master Tigress in DreamWorks Animation's Kung Fu Panda - 2008

 

کتلت دراشپزخونه منتظر شماست... نگفتم زندگی زیباست؟؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  | 

دارم توی وبلاگهای قدیمی پرسه میزنم اونجایی که یه عده خیلی جدی نشستن و درباره خودشون نه بلکه اجتماع امروز ایران مینویسند... غمگین میشم و با خودم فکر میکنم چه باید کرد؟

مامان زنگ زده و برای اولین باره که میبینم عصبانیه و داره به زمین و زمون فحش میده که وقتی مرتیکه بلد نیس مملکت داری رو؟ بکشه کنار؟ و من متعجبم که چی شد که صدای ایشون هم درومد؟

خواهرم پشت تلفن میگه تو یه برنامه مربوط به تولد علی از بچه ها خواستن که ارزوهاشون رو بر برگی از کاغذ بنویسن؟ و روی یکیش این بوده که یعنی میشه من یروز مرغ بخورم؟

خواهر فریادش بر اسمونه که چه جوریه که ما رو چاه نفتیم و اینقدر بدبختی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من اینو میدونم که تو ایران یعده عده قلیل دارن خوب و افراطی متجمل زندگی میکنن !!! ولی واقعا این دوره از زمونه مردم ایران چیکار میکنن... کسی نیاد بگه حقشونه و ال و بل ه نه حق اینها نه هیچ انسانی روی زمین اینه که از نعمت محروم باشه...

من دیروز رفتم که یه خط موبایل به خانواده اضافه کنم و به خاطر اینکه مشتری قدیمی هستیم نفری یه گوشی مجانی بهمون تعلق میگرفت ازین سر دیوار چیده بودن انواع گوشی ها رو به من گفت چی میخوای؟ گفتم یه چی خیلی ساده که تقویم و ماشین حساب داشته باشه! و براش جالب بود که من دنبال یه palm یا balckberryیا.... دیگه ای نبودم؟!!!

بعد من موندم توی ایرونی که اینقدر وضع خرابه و افتابه لگن ۷ و ۸ هست شام و ناهار کجای سفره رفته؟همه دنبال تجملن؟ !!!!!!!! خدا فقط به ما کمک کنه...چون هرکی هم که میاد یه کاره میشه .. ریز یا درشت اول میخواد بره دنبال برند نیم و دنبال دک و پز .. ازینجا بفهمین که وقتی میگم کمبود و عقده توی ملت ایرون زیاده. زیاده! فرقی نمیکنه که ریس جمهور باشه یا یه هم ولایتی ساده......

 اینو ببینین حتما:

http://www.youtube.com/watch?v=adYbFQFXG0U&feature=related

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت   توسط نوشین  |