یه بسته مخلوط خاک و خاک اره هم خریدم تا تخم گل بکارم که با شروین توی هوای بادی ولی افتاب گرم کاشتیم...تا چه شود؟ امروز با دوستم اشلی حرف زدیم که قراره همه فردا خانومای محله بریم بار ... بیشتر به صرف پیتزا... اونموقع سایما زنگ زد به اشلی که چرا برنامه رو گذاشتی تو بار... حالا جالبیش اینجاس که هیچوقت هم تو این برنامه ها نمیاد...و گوشه خلوت را انتخاب مبکنه...و گفته که نوشابه الکلی نمیخورم و گوشت خوک هم نمیخورم... عصریه اشلی اومد که بابام جان این فکر کرده من مست دایم الخمرم؟ گفتم نه اینجا یه کشور ازاده هرکی هرچی دوست داره بکنه... من نمیدونم این پاکستانی ها اگر راست میگن چرا نمیرن مملکت خودشون زندگی کنن اگه اینجا اینقدر بده؟ راستش این سایما هم دوست منه ولی خیلی هم خوش قلبه
یه امااااااااا داره اونم پای دین اسلام که میاد وسط خون جلوی چشاش رو میگیره.
... خدا عاقبت ما همسایه ها رو اونوقت بخیر کنه... حالا همسایه دیگری داریم که هندیه و اونم به خاطر مذهب نمیخواد فردا بیاد بار ولی خوب چون خیلی صلح جو و مسالمت امیز برخورد میکنه میگه من فردا بنا به دلایلی نمیتونم بیام! کار دارم... بهش گفتم اما سایما هم میاد!!!!
میتونستم پشت تلفن چشاش رو که از حدقه زده بود بیرون ببینم
خلاصه مااین وسط فهمیدیم که هندی جماعت از پاکستانی جماعت کوووول تر هست... یعنی بابام جان دوست نداری خب نیا...... راستی همه مذاهب رو بشینین بخونین مطالعه کنین بعد ببینین نقاط مشترک چیه؟ البته خدا هم با این همه پیغمبری که فرستاد پاک ملت رو گیج کرد رفت پی کارش... ولی اینکه ما یاد بگیریم به هم احترام بزاریم و عقاید هم رو تحقیر نکنیم خودش یک شعوووووور بالا میخواد... که فقط از طریق تحقیق و تامل بدست میاد.حال همش هم مذهب نیست یه جمع ایرونی که میشینی اینقدر در مورد ولایتشون و شهرایی که ازون اومدن بیرون کل کل میکنن که باید ببینین... خداییش من چن تا دعوا دیده باشم که سره این؟ یبار یه خانومی که دوست عزیزمه سر این که یکی بهش گفت تو شهر شما که اصلا درخت سبز نمیشه!!
جنگی به پا کردن که بیا و ببین
... حالا موضوع دعوا خیلی خنده دار
بود سر بودن و نبودن درخت؟
مساله این بود... که خانوم میگفت تو اصلا هیچی حالیت نیست و اقاهه هم میگفت ای بابا من حرف بدی نزدم تو اون بره برهوت کی درخت سبز میشه؟ خلاصه جنگی بود بس دیدنی.... خب من دیگه برم بوش درومد کیک یزدی درست کردم بزارم تو ظرف یکی ازین خانوما تا براش ببرم درب خونش!!! شاد باشین .. اینم از زندگی و خودم.
منم گفتم خب اگه میخوای قهوه برات بزارم؟ گفت نه من هیچوقت اهل قهوه نبودم. گفتم نظرت در مورده یه قهوه ترک چیه؟ تازه برام اومده... گفت ای شاید خوشم بیاد..گفتم حالا درست میکنم دوست داشتی بخور... داشتم درستش میکردم که برگشتم گفتم اگه میخوای برات یه فالم میگیرم باهاش ؟که چشاش ۶۰۰ تا شد
... گفت مگه بلدی؟ گفتم ای..خلاصه قهوه رو خورد و خیلی خوشش اومد که دیگه تو پوستش نمیگنجید تا فالش رو بگم... ما هم هرچی دیدیم بهش گفتیم.. باید میدیدینش من خودم مردم از خنده... خداییش من دارم تازگی ها میفهمم که عجب نیروهایی در من بوده خودم خبر نداشتم... یعنی خیلیه که یه نفر خودشناسی کنه خودش رو... چه ابعادی در من نهفته خودم شاخ در میارم... خلاصه من هرچی به این دوست جون گفتم درست از اب درومد و حالا از من وقت گرفته که یه قهوه پارتی راه بندازه و خواهش کرده که من فال یه ۲۰ نفری رو ببینم
... شما چی فکر میکنین
... خداییش اینقدر این روزا سرم شلوغه که دیگه.............لطفا وقت قبلی بگیرین باشه؟
پ ن : قربون دستتون یه امضا هم بندازین اینجا شاید مشکلات خلیجمون حل شد. مرسی
- چرا ازونهایی که یهو الکی خودشون رو میگیرن خوشم نمیاد؟
-چرا از منفی بافها خوشم نمیاد؟
-چرا از کارشکن ها خوشم نمیاد؟
-چرا ازون ادمهایی که با یه مدرک خودشون رو گم کردن دیگه نمیدونن چی ان؟ کی ان؟ عرضه هیچی هم ندارن؟ فکر میکنن خیلی ان خوشم نمیاد؟
-چرا از ادمهای یه بعدی خوشم نمیاد... خدا اینهمه زندگی گذاشته برای استفاده...
-چرا از مردای بیفکر که حتی نمیفهمن زنشون موشونو کوتاه کرده خوشم نمیاد؟
-چرا از مردایی که غره ان و فکر میکنن بهترین شوهر دنیان در حالی که نیستن خوشم نمیاد؟
-چرا از ادمهایی که خیلی بخورن خوشم نمیاد؟
-چرا از زنایی که فکر میکنن مرد همسایه غازه خوشم نمیاد؟
-چرا از بچه حرف گوش نکن خوشم نمیاد؟
-چرا از این رستوران تین فیش اینقدر بدم اومد؟
-چرا ازین که مردم بگن خوششششششششششبحالت بدم میاد؟
-چرا امروز دهنم اینقدر تلخه؟
-چرا یهو بعد خوندن وبلاگش اینو نوشتم؟ چقدرمشمیز شدم...چقدراز خدا خواستم که اول به بندش ظرفیت بده ؟!!!!بعد باقی چیزا رو و به حالش این بنده ضعیف رو ول نکنه. امین.
چقدر این عطر خوشبوهه من رو میبره به یه خاطره بچگی... چقدر دلم برای بچگیم تنگه!!!!
همه اینا رو نوشتم که بگم که اگر یاد بگیرین که خودتون رو دوست داشته باشین تمام کاینات هم جذب شما و شیفته شما شده و نه تنها نمیگن که چه موجود خود خواهی... بلکه میگن این خانوم/اقا یه چیزی داره بنام مهره مار. خلاصه خیلی تجربه جالبی بود... شاد باشین.![]()
*** از همگیتون ممنون که با تبریکات و جملات قشنگتون منو اینقدر خوشبحال کردین... خدا در جاییی دیگر براتون خوب بخواد=کارما![]()
دوست دارم.. میدونم که قلبت خیلی بزرگه و دنیا رو پر از خوبی میبینی. بیخیال اونجاهاش که باهات سازگاری نداره... همینطور ادامه بده... گود جاب. یه بوس ازون چشای قشنگت
تقدیم به تو همه خوبی...
الهی قربونت برم من.فدات بشم. عزیزمی.تو عشقمی.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خداییش اگه نمیدونین چرا کشورهای اونور دنیا پیشرفت نمیکنن. من بهتون میگم عدم وجود ژنی در خون بنام بی برنامگی.
یه جمله زیبا از کامنتدونی:هزار فرشته بوسه میزند بر دست کسی کز خلق یک گره ی بسته وا کند...
یعنی جدا هوای بهاره ها ولی تو ماشین که میشینی اینگاری میخوای ذوب شی.... جالبه از یه چیزه این مردم اینجا خوشم میاد تا فصل عوض میشه تمام میوفتن به جوونه این مغازه ها تا لباسهای اون فصل رو تازه کنن. خداییش الان همش رنگهای بهاریه... اصلا بوی نو شدن تو همه جا پیچیده....همه لاک زدن به پاهاشون با صندلهای رنگ به رنگ و شلوارکهای چارخونه که مد امساله.... اینقدر ازین پدیکور گرفتن و مردم با پاهای تمیز خوشم میاد که نگووو....شروین ازین لاک زنها چقدر خوشش بیاد که من کم گفتم... چن وقت پیش گفت مامی کاش به دستاتم ازینا زده بودی که به پاهات زدی.
خدایییش این شروین ها انده عشقه...یعنی اگه یه مرد ایرونی باحال باشه همین پسره منه و وسلام.![]()
![]()
یه حرفایی میزنه که ادم
تا.......شرمنده میشه.بچه ها هم از تو خونه درومدن بیرون و هروز میتونن برن دوچرخه و بازی...
نرگس ها گل دادن. پیازچه های خودروووووو دروومدن... شکوفه ها سبز شدن... گلهای یخ زرد شدن.... تازه دیروز یادم ومد که چنتا بوته به ژاپنی که کاشتم ببینم چطورند؟ که رفتم دیدم به به کلی شکوفه قرمز دادن. دوروز پیشم دوتا دیگه بوته گل رز کاشتم. خلاصه اول یه چاله کندم که بیل خورد به سیمان.... و دوباره....
راستی از محبت و کلمات مهربون همه تون ممنون .... من واقعا کلی کیف میکنم و کلی برای همتون دعا که همیشه شاد باشین... ونمیتونم بگم که چقدر تک تکتون برای من عزیزین و تونستین زندگی منو عوض کنین. دم همگیتون گرم.
بعدا بیام اینجا چن ت عکس از بهارمون بزارم حال کنین.
از تو پیچ و خم ها که رد میشم هرطوریه خونه رو پیدا میکنم و وقتی زنگ رو بصدا در میارم صدای سگ و ضجه نوزاد رو میشنوم و پیش خودم میگم حتمن اشتباه اومدم. درب رو یه خانوم جوون باز میکنه و سلام میکنه و بیشتر تعجب میکن میپرسم که خونه ه.... اینجاست که خودش با سلم و صلوات از تو اشپزخونه میاد جلو و میگه واییییییییییییییییییییییی چه خوشگل شدی... و من میگم نه خودت رو ندیدی که چه زیبایی ؟ یه سگ که توی راه پله ها مدام داره وق میزنه و من میگم نمیدونستم که سگ داری... میگه این عشق منه ولی ۵ سال کور شده و جایی رو نمیبینه.... و بغل و بوسش میکنه و منم که میدونم تا نازش نکنم دست از وق وقش ور نمیداره بهش یه ناز و نوازش حواله میکنم و بزودی با هم دوست میشیم.... برمیگرده میپرسه دخترم رو دیدی چه خوشگله؟ و من میگم میدونم که دخترت نیست! میگه از کجا میدونی؟ میگم تو فقط دوتا پسر داری که بزرگه میره دبیرستان.... ولی داستانش رو به من فلانی گفته: دوتا عراقی اند زن و شوهر. هردو جوون .از جنگ فرار کردن و مستقیم پرسان اومدن در خونه اینها واسه پناه. دختره ۱۹ سال بیشتر نداره و زیباست. و بچه رو داره تو بغلش اروم میکنه. اسمش رو میپرسم : میگه حسن.
خیلیه که دوتا غریبه رو تو خونه ات راه بدی ... دختره رو ببری بهترین بیمارستان امریکایی شهر واسه زایمان براش همه زندگی رو فراهم کنی. و بعده چن ماه که مطمینی که میتونن یواش یواش روی پای خودشون باشن براشون سرپناهی و کاری و زندگی فراهم کنی. خدایا اگه توی دنیا فرشته هایی هستند حتمن همینهان......بچه رو داری میکنه و به مادرش میگه تو برو غذا بخور..... دختره میره سر غذا و توی کشیدن و سرو غذا کمکش میکنه....درست مثل یه مادر و دختر.... صدای خنده تو هوا میپیچه و ...و من خوشحالم که امروز ناهار مفصل و خوشمزهای رو که دستپخت یه فرشته است میخورم.
اشپزخونه بروزه و درضمن ندا جون که دستوره شیرینی ها رو پرسیده بودی همونجاست در خدمتتون.
یه نگاه به قیافش میندازم و میگم پس کی؟ تو الان ۵۰ سالته! میگه اخه بزار بهت بگم نوشین جان همه زنها که مثل تو نیستن؟ من یکی رو میخوام که اگه دیر اومدم خونه یا زود اومدم یا دلم خواست برم شب پیشه دوستام و پوکر بازی کنم و یا ساکر(ّهمون فوتبال خودمون) نگه کجا بودی؟ و چرا دیر اومدی؟ میگم خب شاید اونم بخواد بره ددر و اصلا هم ناراحت نشه!!!! تو چرا فکر میکنی اینطوری بشه؟ میگه اخه میدونی من چشمم ترسیده اخه یه بار ازدواج کردم و اون عیالم خیلی خوب بود اصلا کاری به کاره من نداشت! میگم خب پس چرا ولش کردی رفت؟ میگه اخه معاشرتی نبود! یعنی دوست نداشت قاطی بشه با هیچکس. میگه اخه دخترم(۲۳ سالشه) هنوز فکر میکنه من و مادرش برمیگردیم به هم... میگم خب بچه که نیس براش توضیح بده که اصلا میخوای دوباره ازدواج کنی... اونم با یه ایرونی. وانگهی دخترت چن وقت دیگه نامزدیشه و شوهر کنه میره پی کارش! یه ایالت و یه شهره دیگه....
میگم راستی حالا تو چه رینج سنی دنبال زن هستی؟ میگه میدونی بالایه ۳۰! اخه یکی بود که خیلی خوششش میومد از من ولی چون خیلی جوون بود نخواستمش؟!!!! میگم چن سالش بود؟ میگه ۲۳!!!!! میگم خب اون که بچس! میگه اره منم حوصله بچه ندارم. میگم ببین تو این همه سال وقت داشتی که الواطی کنی و بری سرغ هرکاری و دلخوشی که میخوای ..دیگه اگه زن گرفتی باید محبت و عشق و وقت پاش خرج کنی خرمن خرمن! میگه ده نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه!!! من حوصله ندارم یشب از سره کار میام دلم میخواد برم ددر. حوصلشو اصلا ندارم. بعد شروع کرده به داستان دخترهایی که دیده و برخورد کرده و طوری داستان تعریف میکنه .................پیش خودم میگم این اصلا یعنی فکر نمیکنه که سنش داره بالا میره... موهاش سفیده و سرش کچل و یه شکم بیریخت و یه هیکل کج و کوله و یه نیشه باز که کلی لثه هاش میریزه بیرون..... حالا کلی هم اسمون ریسمون میکنه و روی کلی دختر جووون ترگل ایراد؟
میگم اقا جون راست میگی تو هنوز امادگیشو نداری برو یه ۵۰ سال دیگه بیا شاید زنت دادیم![]()
پ.ن : دیشب زنگ زده میگه خواستم بهتون ثابت کنم که یه موقع ازینکه به من گفتین زن بگیرم دلخور نشدم هاااااااا..... گفتم شما میترسین و با ترس هم ادم کاری نمیتونه پیش ببره... میگه اخه الان مثلا اومدم خونه تازه ۷ شبه میخوام برم ساکر... خداییش اگه زن بگیرم دلم نمیخواد تا ۱۰ شب تو خونه حبس بشم!!!!!
تو دلم گفتم زحمت میکشه.... خیلیه ها چون دختر ارزو داره که یه عروسی انچنانی داشته باشه پس باید هم خرجش رو خانواده دختر بدن؟!!! به من گفت پولهاتو از الان بزار کنار واسه نونا؟! ومن گفتم فعلا دارم هزینه دانشگاهش رو تفکر مینمایم همیییییییییی.....
داشتم از دوستای جدیدم میگفتم که یکیشون مثل فرشته هاست. و همه از من میپرسیدن چه جوری و از کجا همچین ادمی رو پیدا کردی؟ و جواب من قانون جذب بود.... یه خانوم خیلی بد عنق هم که خیلی خوش قلبه! گفت بچه خواهرم رو هرجا میبریم کلی گریه میکنه!!!! ولی این بچه ۴ ماهه کلی گل از گلش باز بود!!!!! و خانومه گفت فکر کنم خونتون خیلی انرژی مثبت توشه!!!!! و من خیلی خوشحالم که مثبت بودن رو به همه انتقال میتونم بدم.........نگین اه اینم چقدر داره از خودش هی تعریف میکنه هههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟اره؟!!! از شیرینی ها که بگم چقدر تعریف شد.و من خیلی خوشحال حال این همه تعریف و تمجید رو بردم و برای مدتی خودم زدم تو قطب مثبت شارژشارژ!!!! و کلی با سفره ابولفضل پارتی منو اشتباه گرفتن و همه اجازه خواستن که با خودشون تنقلات ببرن خونه؟!!! منم گفتم بفرماییین!!!درست برعکس بعضی ازین ایرونی ها که وقتی هنری ازت درو میشه برمیگردن میگن وای مازین بهترش رو بلدیم و میکنیم ویا ای بابا کاری نداره که دیگه این روزا همه خودشون شیرینیهاشون رو درست میکنن چون شیرینهای قنادی اخه خیلی بزرگه؟!!!!!!
ترقص هم که بی برو برگرد در امتداد نوازندگی تار و سنتور توسط فرشاد و خنیاگری یکی از شیوخ مجلس ادامه داشت.
دلهی همگیتون شاد.
تعطیلات بهاره تو کاره و من در حال بچه داری مطلقم و حسابی با بچه ها تو مغز سرم میزنم تا به اینها هم مثلا خوش بگذره.... باید بگم که امروز بعد یه سرمای موقتی دوباره هوا تصمیم گرفت گرم بشه.
سنبل سر هفت سین حسابی همه جا رو خوشبو کرده و محشزه....
خوب در پی فقدان انرژی های مثبت و پایه در جهت برگزاری مراسم نوروزی که الان دیگه یواش یواش رو به ۱۳ میره من اعلام وجود کردم که حاضرم این فداکاری رو بکنم!!!! حالا همه اونا که غر غر میکردن که چرا یه مراسم نداریم امسال هرکدوم به یه دلیلی نمیان:
-یکی سگش دیابت شده عمل باید بشه ... احتمال خونریزی داره اگه تنهاش بزارن... حالا اگه بگم که سگه چشه اصلا خودم که یادم میوفته عقم میگیره..............
-یکی بیزینس تریپ داره
-یکی میگه من اخه سره کارم نمیتونم بیام
- یکی میگه من میام ولی شوهرم اینجور جاها نمیاد؟ حالا خونه من شده اینجور جاهااااااااااا؟ استغفر الله! چرا؟ نه گوشت خوک میخوره نه شراب؟ گفتم اخه کدوم خورشتی رو با گوشت خوک درست میکنن که من خبر نداشتم!!!!! اینا که دکتر مملکت باشن فاتحه به باقیش.....
- چن تایی هم که بنایی و نقاشی و.... باقی کاراشون رو گذاشتن شنبه روز تعطیل...
- یکی میگه من میام ... فلانی میاد... بیساری میاد ولی شوهرامون نمیان.... میگم چرا؟ میگه خوب شوهرامون از مهمونی خوششون نمیاد....
بعد هم میگن یکی نبود!!!!!!!............................. خدا وکیلی با این همه همکاری و رو حیه مثبت و حس ایرونی نمیدونم به خودم تبریک بگم یا به این جماعت نوبر؟!!!! همش بهونه میگیرن؟!!!خاصه که منم از رو نمیرم و کاری رو که فکر میکنم درسته میکنم که همانا دادن یه مهمانی و نگهداشتن سنت....
نه جدی این یه بازیه! بازی دوم که ایرن منو به این دعوت کرد... ایرن جان سال نو تو وهمه دوستام مبارک.
-دخترم: که به من فهموند باید تو این زندگی هنوز رشد کنم و جایگاه محکمی برای خودم تعیین کنم
-پسرم: که به من دنیا دنیا عشق و توجه رو تزریق کرد
-شوهرم: که هروزه خدا میتونه به من یاد اوری کنه که من باید تغییر کنم و رشد کنم تا مستقل و مستقل و مستقل باشم و روی پایه خودم بایستم. و مظهره؟ جای علامت سوال یه کلمه خوبه ولی نمیزارم. خب دیگه....
-برادرم: که فهموند مردها موجوداتی ان که بعد از ازدواج یادشون میاد خواهر مادر هم دارند.
-مادرم: که وقتی جوجه ها بزرگ شدن از اشیونه باید بزنن بیرون
-خواهرم: که دنیا با همه بدیهاش میتونه ادمهای خوب و صاف و نازنین و مهربونی مثل اون هنوز داشته باشه
-همسایه دست راستی: که مظهر صلح و ارامشه
- همسایه سر خیابون: که خیلی فضول و وقت نشناس و اعصاب خرد کنه ولی چقدر قلب بزرگ و مهربونی داره.
-نورین*: که چقدر تنهاست ولی ادم خودش خودشو بدبخت میکنه
-زینا: که چقدر یه انسان میتونه منفی باشه خدای من؟ مگه میشه؟!!!!
-اشلی: که حتی یه زن امریکایی همون احساس رو به شوهرش و زندگیش داره که من زن ایرونی!
-تفانی: که چقدر خوب میتونه با همه خوشگل برخورد کنه و چقدر دوست داشتنیه. و فقط دیپلم داره ولی برایه من خداست.. و من فهمیدم درس خوندن پشگل نمیارزه.
-خانوم برادرم: ... زندگی/ حسرت/ و دیگر هیچ
-هیرو: یه انسان مهربون که تویه دنیا کم پیدا میشه...
- و هما: یه دوستی که ۸ سال تمامه غصه ها و شادی ها رو باهم تقسیم کردیم
-شری: ادمی که میتونه کوه رو جابه جا کنه و از رو ببره به خاطره استمرار و پشتکار فراووون. باز هم درس خوندن پشگل نمیارزه!!!
یاسمن: وبلاگنویس چند قدم نزدیکتر به خدا: که یادم میندازه فقط به فکر مشکلات خودم نباشم. چون من تنها نیستم که.... یاسمن یه ادم که در ادم بودن / فرشته بودنش مشکوکم؟
خب و بالاخره مهربونی های تمام شما وبلاگی ها که از دسته شما من دیگه نمیتونم غصه هامو اینجا بنویسم. چون میاین و نگرانم میشین.
همتون رو دوست دارم و ازینکه در سالی که گذشت تونستم این همه دوست خوب پیدا کنم به خودم میگم براووووووووووو
. ما اینیم.
* به علت مشکل اشتباهی که پیش اومد برای خیلی ها... اسم عوض شد.
