تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

خب میبینم که مشتری های وبلاگ خونه من حسابی مشغول عید و عید بازی هستن...

من امروز یسری شیرینی پختم. بعد شام درست کردم و ۲ ساعت از عمر شریفم رو در اشپزخونه گذروندم. اینجا همچنان میباره و سیل اومده حسابی. شکره خدا یه پمپ زیره خونه هست که داره همچنان کار میکنه ( چن وقت پیش خراب شده بود) و اب رو از زیر میکشه میریزه بیرون. یه مشکلی که این شهر داره خاکش اب رو خوب جذب نمیکنه !!! من چن بار تا زانو تو اب گیر کرده باشم خوبه؟ خیلی...

خلاصه عیدمون سیل شده...

برایه اینکه دلتون باز بشه و وقتی اومدین خونه من شیرینی هم بخورین یه چن تا عکس میزارم از شیرینی و عکسای شروین و نونا در مراسم شکار تخم مرغ ایسترو غیروووووو......

 گردویی قرابیه/ گردویی پفکی /نان برنجی

 شروین و هفت سین ۱۳۸۷

 

تخم مرغ رنگ کردن در ایستر پارتی

شکار تخم مرغ در ایستر پارتی

نشونه گیری

کلاه سبز برایه روزه سنت پاتریک شروین

 شروین و ایستر بانی=خرگوش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 

اینجا چه خلوت شده.... ولی من باز مینویسم. فعلا همه تو حال و هوایه خودشون و عید و اینا هستن. ولی من نه. برایه من عید سره ظهره ساعت به وقت شیکاگو....که منم و شروین ... تنها. سفره هفت سین رو چیدم که دلمون خوش باشه. اینجا داره حسابی میباره. تویه خیابون سل راه افتاده.. بعضی وقتا بخاطر شدت سیل مدرسه ها تعطیل میشن. تا اتوبوس تو خییابون گیر نکنه. ما برایه یه گردهمایی ایرونی=پارتی شنبه میریم یه شهری ۲ ساعتی اینجا.. وظیفه من بردن شیرینیه.. که هنوز نپختم. اخه بیات میشه تا اونموقع. فعلا با این سیل هم که از رفتن به خیابون معذورم. سنبل هم نخریدم واسه سفره. سبزه هام هم از بس بهشون خوب نرسیدم فعلن پر نشدن=کچلن.

شنبه بعدش هم من میخوام همه رو دعوت کنم خونمون. از هیچ کس بخاری بلند نشد. همه به هم گفتن امسال عید رو جشن نمیگیریم. این به اون نگاه کرد و اون به اون یکی ... همه انداختن تقصیره یه اقایی... خلاصه من واستادم تماشا.... دیشب اعلام کردم که همتون مهمون ما .... از همه قسمت سختتر تمیزکاریه. کاش من یه کارگر داشتم .. راستش اینجا یه ۲۰۰ دلار باید بدم تا بیاد ۲-۳ ساعت خونه رو تمیز کنه. و من روزایی که ورزش نمیکنم اینو میزارم به حساب خرکاری!!!! ولی با باقی غذاها و شیرینی پختن ها. خرید و کشوندن و اوردن راستی اعمال شاقه است.... ولی خب از مهمونی دادن خوشم میاد. بخصوص که بخاری در کار نیس......

ایرن رو کی میشناسین ؟ همون که قراره خوشگلترین عروس دنیا بشه بزودی!!!!! منو به یه بازی دعوت کرده!!!! البته دوتا: اولیش: من کیستم؟دومیش رو بعدا مینویسم. مرسی ایرن جونم.خوشبخت باشی.

-اگر یکی دیدین که وقتی کاراش زیاد میشه و دلپیچه میگیره اون منم....

-اگر یکی دیدین نشسته دم لپ تاپ و پسرش از کولش داره میره بالا اون منم

-یا اگر مثل یه اردک راه افتاده و دوتا جوجه پشت سرش تک میزنن ...اون منم

- اگر دیدین یکی تو مهمونی داره بهش خوش میگذره و میگه و میخنده اون منم

- اگر یکی رو دیدین که با همه سره سازگاری داره و میخواد همه خوشحال باشن اون منم.

-اگر یکمردی رو دیدین که ادعا میکنه بهترین شوهره دنیاست اون زنش منم.

-اگر یکی رو دیدین که با یه دست ۴۰۰۰۰۰۰۰هندونه بلند کرده اون منم

- اگر یکی رو دیدین خیلی دیر عصبانی میشه اما اگر بشه خونه رو میزاره رو سرش منم دیگه... تعجب کردین؟

-اگر یکی رو دیدین هر دفه مدل موش عوض میشه و نشناختین؟!!! خب منم دیگه! بجا اوردین؟

- اگر دیدین یکی سرش تو یخچاله دایم اون منم

-اگر یکی دیدین مثل حوری خوشگل ... ماه ماه........ ده ننننننننننننننننننه اون من ؟یستم.

.

.

.

اگه یادم اومد موردی باز مینویسم. دوستان شما هم این بازی رو بکنین. لطفا روی منو زمین نندازین. چهارشنبه سوریتون مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 

 اول از همه شنبه تون بخیر و خوشی و بدونین که این اخرین شنبه سال ۱۳۸۶ است و به همه از امروز سال جدید و نوروز خوبمون رو تبریک میگم و براتون سلامتی و شادی و ثروت ارزومندم خروار خروار. بعدا برایه عید دیدنی خدمت میرسم.

index_02.jpg

میتی( من؟ زن ایرانی!) خوشگله منو به یه بازی دعوت کرده که منم چی از بازی خوشم میاد. اونم نوشتن ۵ ارزوی محاله:

خب عرضم به حضور انور منوره همگیتون که من به محالات اعتقاد ندارم و فکر میکنم همیشه به ارزوهام میرسم. باقیش که نمیشه جبر روزگاره که اونم اگر قرار بود جبری نبود اونوقت دیگه خیلی هرج اندر مرج میشد....نه؟

۱. ارزو داشتم که دنیا پر از خوبی و انرژی مثبت بودو هیچ ادم بد و حسود و منفی در سر راه زندگیم قرار نمیگرفت تا بدونم حسی به نام بدی و غم و شرارت و... هم اصلا وجود داره. چون من دیر به عمق بدی افراد پی بردم. ولی اینم بگم که حتی اقا گرگ شرور هم موجودیه که یه مثبت داره اونم اینه که وقتی زن میگیره به زنش تا اخر عمر وفادار میمونه و حریمش رو ناموسی حفظ میکنه. و دلم میخواست دنیا جای بهتری برای زندگی بود بخصوص برای بچه ها ... و هیچ ظلمی به یه بچه نمیشد. اینا همش شامل بند ۱ بود چون مربوط بود به دنیا جای بهتری برای زیستن.

۲. ارزوی دومم اینه که یه خونه با خطوط ساده با پنجره های خیلی زیاد و در یک ویو روبه اقیانوس که صبحا با صدای امواج خروشان از خواب پاشم . همش سفید. همه چی سفید باشه توش. پاهام رو تو ماسه ها فرو کنم و اب کفالود اقیانوس خیلی خنک از روی پاهام بگذره و من به اونهمه خباب دور و ورم قنج بزنم. این محال نیس. یعنی یروز من اینو میخرم. ببین میتی این فقط تو نیستی که دلت ویلا میخواد!!! منم شوهر رومانتیک بله!!!!! و من شغلم نویسندگی بود. که خب اینم شدنیه.

۳.ارزو داشتم یبار دیگه بدنیا میومدم و اینبار خیلی با شهامت و خیلی رویه دل و هوس زندگی میکردم. و یبار عاشق میشدم ببینم این عاشق شدن چیه؟ و همچنین اگر یبار دیگه طی طریق میکردم میرفتم پی خواسته های دلم نه عقلم. نه حرف دیگران. اونموقع حتما من یه هنرمند بودم نه یه بیولوژیست.

۴.ارزو داشتم اگر قرار بودتو امریکا زندگی میکنم از همون اول هم همینجا بدنیا میومدم.چون فکر میکنم خیلی موفق میشدم.

۵.ارزو داشتم ادمهایی که خیلی دوسشون دارم زندگی رو یجور دیگه میدیدن و به خودشون این شانس رو میدادن تا زندگیشون رو عوض کنن ولی این یکی واقعا محاله چون من هیچ کس رو نمیتونم عوض کنم. و ازینکه میبینم ضجر میکشن خیلی غصه میخورم.

  

منم دوستای خوبم هرکی تویه لیستمه من جمله: شبنم جونی... ایرن=عروس خانوم...طناززیبا و مهربان..غزل ۱ و۲ ...مرجان جیگرم...زینب عزیزم..سوگل مهربونم...نوشین جونمو نازخاتون بانو.و همه و همه رو دعوت به این بازی میکنم. پرستو تو هم یه بلاگ بزن مادر دیگه. اه. هرکی اسمش نیس غصه نخوره بازی کنه!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

امروز این فیلم رو با اعمال شاقه دیدم . اونم بعده یسال که هی داشتم به خودم میسپردم که ببینمش. خداییش یاده ۲ مثل افتادم. یکی اینکه هرجا بری اسمون ابی است: واین یعنی که همه ادمها دارن زیر همین سقف زندگی میکنن. ولی خداییش زندگی داریم تا زندگی. راستی چی شد که جون یه امریکایی از جون یه عرب یا یه ژاپنی یا یه مکزیکی عزیزتر و رنگینتره؟!!!! جون جونه نه؟ ای خدا که اون بالا نشستی و ادمهای رنگ به رنگ خلق کردی نظر تو چیه؟ ..... اینجاست که یاده مثل دوم افتادم: میان ماه من با ماه گردون تفاوت از زمین تا اسمان است. خداییش ایرونی /امریکایی باشی ببین چه صراطی داری میری؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

خب میدونین که گهگداری من اموزشی مینویسم. پس تعجب نکنین. امیدوارم با نوشتن این مطلب کمکی بشه به اون دوست عزیزی که این سوال رو داشتن. علت ننوشتن هم این بو دکه یه چنتا مطلب رو خوندم و به نظرم اینیکی از همه بهتر اومد. البته هرکسی که یکم سلیقه هم داره میدونه که یکی دورنگ هست که بهش خیلی میاد. حالا دیگه باقیش به شهامت ادم بستگی داره که چه رنگهای دیگه ای رو برای پوشیدن انتخاب کنه. که من درین مهم بسیار با شهامتم. اگر تعریف سلیقه رم میخواین : یک امر نهادی بنیادی است که از درون انسان تراووش میکنه و کاملا نسبیه. مثلا از دید یک انسان یک مهمی زیباست که از دید یک انسان دیگر همان مهم بسیار دهاتی مینایاند.حال کنین با این تعریف انسانی....

اول باید ببینین پوستتون رنگ چشم و موتون چیه البته بعداز تن کردن و رنگ و مش و لنز رنگی.

 معمولا ادم هارا بر اساس رنگ پوست به ۴ فصل بله یعنی همون بهار و تابستون و.... تقسیم میکنن. و به دو گروه رنگ گرم و سرد.

برای اینکه بفهمین تو کدوم گروه هستین یه پارچه طلایی و یه سفید رو کنار صورتتون تو نور طبیعی بگیرین و تو اینه به خودتون نگاه کنین بعد همین کار رو با پارچه نقره ای یا یه صفحه کاغذی نقره ای انجام بدین یکیش بیشتر بهتون میاد. اگر طلایی بهتون میاد پوستتون گرم  و وقتی به رگهای بازو تون نگاه میکنین سبز دیده میشه و اگرنه نقره ای  بهتون میاد که یعنی سرد هستین.  اونا که گرمن تویه پوستشون زردی دارن مثل چش بادومیا و یا افریقایی ها یا سبزه ها.اینا بیشتر بهشون رنگهای تیره میاد مثل مشکی . 

اونا که سرد هستن پوستشون تن  ابی  یا صورتی زیر پوستشونه و رگهاشون به نظر ابی میاد...اینا بهشون بیشترروشن میاد و رنگهای براق .

 و اما تقسیم ادمها بر اساس فصول:

زمستان : خیلی از اسیایی ها یا  برنزه ها یامردم سیاهپوست تو این گروهن:که چشم و موهای تیره دارن و رنگهای سفید و سیاه و صورتی و قرمز و سبز و بنفش بهشون میاد ولی رنگهای قهوه ای و خاکی و بژ و طلایی و نارنجی بیروحشون میکنه. برایه جواهرات هم بهتره زیورالات نقرهای و  طلاسفید استفاده کنن.

تابستان: کسانی که خیلی سفیدن یا تیره ولی سریع تو افتاب برنزه میشن: بهشون های لایت خیلی میاد و رنگهای کمرنگ مثل زرد و ابی و صورتی و بنفش کمرنگ بهشون میاد. معمولا چشمهای ابی و سبز یا قهوای روشن دارن. نارنجی و ومشکی نباید بپوشن.

پاییز: اینا جزو گرم ها هستن و خیلی سخت تن میشن یا اصلا نمیشن . صورتهای کک مکی دارن و موهای قرمز.رنگهایی مثل نارنجی. قهوه ای وطلایی و زیتونی  بهشون خیلی میاد.از صورتی باید اجتناب کنن.

بهار:اینا اون ادمهای خیلی بلوندی هستن که تا خجالت میکشن کل سرشون قرمز یا صورتی میشه.موهای خیلی روشن طلایی دارن و چشمهای سبز و ابی و خیلی روشن. اینا رنگهای صورتی کمرنگ و ابی کمرنگ و ابی فیروزهای کمرنگ و....بهشون میاد و از رنگهای خیلی تیره باید اجتناب کنن.

خب من بهم میدونم مشکی خیلی میاد و زرشکی. حالا بگینم من تو کروم گروهم. درست حدس زدین گروه بهار.......

پ.ن. من اینا رو از خودم در نیووردم چنتا مقاله رو خوندم ولی خداییش بستگی داره تو چه رنگی رو بپوشین و توش احساس خوب بهتون دست بده. ولی اگر رنگی هم هست که دوست دارین بپوشین ولی واقعن بهتون نمیاد میتونین به عنوان کفش و کیف و کربند با لباستون ست کنین. مثلا کفش و کر قرمز با بلوز سفیید یا حتی سفید و مشکی با قرمز اینا با هم ست میشن. خوبیش اینه که الان لباسها و مد رفته به دهه ۱۹۶۰ و دوباره گل مگلی و خالدرشت و هرچی مدل حاملگیه مد شده. با جیبای بزرگ و چین دوره یقه و گشادی و کوتاهی .... و هرچی  پس سخت نگیرین.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 دیروز:الان داره یه برف شدید میاد بزرگترین برفی که گذاشته الان بیاد . دم عید!! امیدوارم جوونه هام یخ نزنن.

دیروز با یک امریکایی بسیار خجالتی اشنا و دوست شدم. نتیجه اخلاقی اینکه فهمیدم من اینقدر هم وضع اخلاقیم بد نیست.  همیشه به خودم نهیب میزدم که چرا خجالت میکشی؟   ولی دسته خودم نیس. خجالت میکشم... بهرجهت از دیروز به اینور فهمیدم از من خجالتی تر هم پیدا میشه. این خانوم یه شوهر ایرونی داره که همش در سفره و این و بچشون رو هم با خودش هی میبره. جالب بود که اصلا صداش در نمیومد ازین همه اوارگی. بچشون هم که باید مدرسه بره مثل برخی ازین مادرهای اینجا home schoolمیکرد . یعنی تو خونه بهش درس میده. البته بگم از امتحان و اینها خبری نیس. و اینا نه ساعتی برایه درس خوندن دارن ! نه کتابی! نه اصولی! نتیجه اینکه بچه نرمال کلاس اول باید قادر باشه که بخونه واین بچه نمیتونست.  در مورد غذا خوردن هم که دیگه هیچی . گیاهخوارند و من هی موندم چی بدم بهشون که در نتیجه هر دوبار رفتیم بیرون. و هر دوبار پیتزای پنیر خوردن!! حالا شروین داره نوشابه میخوره. به این بچه گفتن فقط اب! بچه میگه مامان من ۶ و نیم سالمه حق ندارم نوشابه بخورم؟ ولی شروین ۳ ساله میتونه؟!!!!!!!! من هم گفتم میدونی ما مثالهای بدی هستیم نوشابه بسیار چیز بدیه. اخ اخ. ولی خب حالا کی حوصله دار با شروین تویه رستوران برای نخوردن نوشابه بحث کنه!!!!!؟ ولی راستی راستی نوشابه چیز بدیهبعد این خانوم هرچی شوهرش میگه تو زندگی همونه. داشتم فکر میکردم واسه همین مردای ایرونی یه زن امریکایی میگیرن دیگه!هرچی مرده میگه میگن چشم.مردای ایرونی هم که همین رو میخوان. ولی واقعا زن ایرونی ادا اصولش بیشتره!! من عمرن قبول نمیکنم یکی بهم دیکته کنه و منم چش بسته بگم اوکی. البته این دختر امریکایی های دهاتی هم باید تو خواب میدیدن که یه پسره خوبه تحصیل کرده پولدار بیاد اینا رو بگیره که نه خوشگلن نه چیزی حالیشونه و نه کاری از دستشون بر میاد. درست مثل یه عروسک ولی عروسک زشت! خوب خیلی بد شم. ولی خوب هر ادمی هم خوبه هم بد. مگه نه.

امروز: با گلو درد شدید از خواب پاشدم . ونتیجه اخلاقی اینکه شوشو رو فرستادم بره انتی بیوتیک جدیدی رو بخره.

احساس میکنم در شرف یه تغییر بزرگ هستم. بهم الهام شده. واقعا برایه رفتن یه راهی باید اونو قشنگ تصویر کرد باقیش خود به خود جذب میشه. دیروز میخوندم که ادمها تویه کاری موفق هستن که دوست دارن اون کار رو. مثلا اگه از هر کاری که علاقه دارین میتونین تبدیلش کنین به پول در اوردن. و خوب هم پیشرفت میکنین. یه برنامه تلویزیونی هست به نام big idea که نشون میده یه نفر یه فکری داشته و چه جوری به پول تبدیل کرده.برای مثال دوتا خانوم بودن که بجای گل توپی رو که امضا داشت یا تبریک روش نوشته بود پست میکردن برایه گیرنده. هر توپ ۲۰دلار . درامدشون رسیده بود به ۲/۱ میلیون دلار....... چقدر من ازین جور ادمها خوشم میاد که زندگی رو تو یه کلیشه نمیزارن. مثلا فقط درس بخونن که چی اخرش همه به حقوق بگیری ختم بشه . از ادمهایی که زندگی رو challenge میکنن و  در روال عادی زندگی تغییر ایجاد میکنن. خلاصه که خیلی کلیشه ای زندگی کردن مزخرفه.....من همش فکر میکنم یچیزی این وسط گم شده. نیست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

خب ازونجا که همیشه مرغ همسایه غازه باورتون نمیشه که من از روزه اول که پامو تو این مملکت درندشت گذاشتم مزاق و مزاجم به داروهای اینجا نمیسازه . مثلا یه دارو میدن که گوشم خوب بشه معدم داغون میشه میره هواااااااااا. یه چی میگم یه چی میشنوین . از دیروز مثل یه گرسنه وحشی درنده هر نیم ساعت مثل خری که سرش تو اخوره هی کلم تویه یخچال رفتو هی نشخوارکردم. ولی دیدم نه بازم از دل ضعفه به دلغشه و بعدشم تهوع و..... دیگه نگم بهتره........ ولی خدا نصیب دشمنتون کنه این داروهای اینجا رو. اونموقع اینایی که تو ایران هستن مثلا یکی خواهرم میگه مردم مولتی ویتامین سنتروم میشناسن که امریکایی و خوبه. اهاااااااااا مثلا همین مولتی ویتامین اگر من بخورم رو به قبله میشم. خلاصه واسه همینه که دکتر نمیرم چون به اندازه یه بار شتر باید اشرفی خرج دواها کنم و وقتی نمیسازه همه رو بریزم تو توالت روش یه سیفون. خداییش خیلی زور داره....... ولی این ابجی خانوم میره پستخونه و برایه من قرص و دارو و حتی کلسیم جوشان و... میگیره میفرسته. بعد کارمند پست میگه خانوم مگه اونجا داروهاش به اون خوبی نیس؟ میگه اقا خواهرم بهش دارویه اجنبیا نمیسازه خداییش ذره ذره من ایرونیه. اصلا همون هفته و ماههای اول هم عذابی داشتم با اکسیژن زیادی تو هوا. یا سر سبزی . یا تمیزی..... دیگه اینه دیگه هرکه را بهره جایی ساختن. حالا هی بیاین بگین که داروهای امریکایی خوبن. ولی خداییش صنعت دارویی این مملکت ایراد داره میان یجاتو فیکس کنن ده تا جایه دیگت خراب میشه. یه دارو رو که تبلیغ میکنن تو تیوی اول در مدحش سخنرانی میکنن مثلا یه دیقه ولی بعدش برات یه شرحی از اثرات جانبیش میدن واسه ۵ دیقه. القصه من دوباره امروز رفتم دکتر. بله منی که سال به سال نمیرفتم حالا این هفته دوبار رو داشته باشین. رفتم به دکتره گفتم من اصلا اگه نخوام گوشمو خوب کنم کی رو ببینم. گفت خوب نخور. اصلا کی به تو گفته که اینو بخوری؟ این معده فیل رو هم از کار میندازه.... منم گفتم من دوشنبه اینجا بودم واون خانوم دکتره که دکتره منه اینو داد. گفت نه نمیخاد بخوری. حالا یکی بیاد بگه من که واسه ۲۰ تا قرص ۱۱۰ دلار پول دادیم حالا باید بره کجا؟ دوباره یه نسخه دیگه داد.

بیربط۱: داشتم فکر میکردم از در که رفتم تو مطب همه سلم و صلوات و خوشامد و چقدر هممون رو تحویل گرفتن و چقدر از شروین ونونا تعریف کردن. حالا رفتم ایران و رفتم مطب دکتر. دکتر هم فامیله! خدا این منشیش اینگاری از خرطومه فیل افتاده باشه. هی به من با ابرو و لب اویزون و اون قیافه ن. حس میگه برو رو اون صندلی بشین . و من فقط میخواستم بدونم که مطب رو درست رفتم یا نه. ازش سوال دارم تلفن رو جواب میده . حالا اینجا اگه مریض وارد بشه به مطب همه اب دستشونه میزارن زمین و مریض رو تحویل میگیرن و بعد تحویلش میدن به یه نرس خوش اخلاق و بعد به دکتر!!!!! واقعا تو ایران با این همه کاستومر سرویس شما چیکار میکنین؟

بیربط ۲. برین اینجا ببینین با چه؟؟؟؟؟؟به ایران ویسکی میرسه:

http://www.pbs.org/frontlineworld/rough/2007/08/flwrc56.html?c=3wm

اشپزخونه بروزه

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

۱.دیروز بهار بود... امروز پاییزه و فردا قراره زمستان باشه. انگار بهار در زمستان تصمیم گرفت که یه پا سوک سوک کنه.

۲. امروز بالاخره رفتم دکتر ... البته برای چکاپه سالانه.. که از قضا کاشف شدیم گوشم عفونی شده و یه چنتا جام هم درست کار نمیکنه..... فعلن همه چی در دست احداثه چون حسابی اسقاطه...اه راستی شوشو منو برد دکتربرد منو رسوند و بعد اومد دنبالم.

۳. وقتی دکتر رفتم فهمیدم که از روز اول و سال اول که تو امریکا بودم چقدر تکنولوژی پزشکی عوض شده.EKGتمامش با یه لب تاپ بود و چن تا سیم ......

۴. من از دیشب در یک شوک مغزی به سر میبرم خیلی هم حالم گرفتس چون ادمی هستم که اصولا بیگدار به اب نمیزنم. خیلی هم حساب شده عمل میکنم. اگه یکی دیگه اینکاره من و شوشو رو کرده بود باهم میگفتیم عجب ادمهای خ. ر.ی!!!! حالا خودمون یه حماقتی کردیم که درین ۱۲ سال زناشویی بیسابقه بود. من تا به حال فکر کنم خیلی به عملکردم غره شده بودم. ولی یه ضرر خیلی بزرگ کردیم!!!!!! تقصیر من هم شد. نباید کوتاه میومدم.

۵. من برای عید امسال اصلا تو حال و هوا نیستم!!! ولی از اومدن نم نم بهار که فعلا اونم ناز کرد وو رفت خوشحالم.

۶.همسایه هندی زنگ زد و از شیرینی نارگیلی و گردویی چقدر تعریف کرد. گفت ایران چه شیرینیهای خوشمزه ای داره!!!

۷.شروین خیلی بابایی شده و دیگه اجازه نمیده من شبا براش قصه بخونم!!! اگه شوشو بره سفر من چیکار کنم؟

۸. چقدر بدم میاد وقتی میرم خرید فروشنده ها هی دورم کنن بگن چی میخوای؟ کمک میخوای؟ بابا راحتم بزارین. اومدم برم اصلا فقط یه دور بزنم. همین. ولم کنین.

۹.شروین از طرف مدرسه رفت بولینگ ... خیلی خوشش اومد.کوچیکتر که بود رفته بود با ما. ولی گردش علمی همیشه بیشتر خوش میگذره!!!

۱۰.راستی میدونستین پشت پنجره هاا و کرکره ها  و پرده ها همیشه ادم هایی هستن که نشستن و زاغ سیاتون رو چوب میزنن؟ بیکاری هم بد دردیه؟!! شاید ادم نمیدونه و انگشت تو دماغشه.....!

۱۱.امروز فیلم two weeksرو دیدم که داستانه مادریه که سرطان داره و در دو هفته تموم میکنه .... خودم رو تجسم کردم که به امید اینده نشستم. ولی روزایه زندگی من همین روزاست که داره با بچه ها و شوشو سپری میشه. اینده= پیری چیزه زیادی در بر نداره!!!!

۱۲.از اون موقع که دارم سعی میکنم پازیتیو باشم. از هرچی و کی که بدم میومده بیشتر خوشم میادش!و قدر دانی میکنم. حتی ازونایی که با من بد تا کردن.... دلمم براشون میسوزه. که این امکان رو نداشتن که زندگی رو بهتر ببینن یا .....نمیدونم چرا باز یاد مریم افتادم. یه دلیلی داره که اینروزا زیاد میاد پیشه من!!!

۱۳. بالاخره ۱۳ تا نوشتم.... هووووووووورا ... راستی کسی میدونه گردنبند کهربا تو خواب چیه؟

اشپزخونه با نخودچی از مرجان به روزه. شیرین کام باشین.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

امروز باره دیگه زیر گنبد کبود قرار گرفتم. و یروز از روزای زندگیمو رقم زدم..... امروز فهمیدم تویه باغچه نرگس هاو لاله ها و سنبلها یی که کاشتم سبزه زدن و درست امسال ۲ سالشون میشه...امروز نونا رو که رسوندیم کلاسش من پیاده شدم و رفتم کنار رودخونه شهر که فقط ۱۰ دیقه با ماشین راهه!  پیاده رفتم و فهمیدم بهار خیلی نزدیکه....امروز اسمون ابی بود با صدای پرنده ها که میتونستم صدای گنجشک و چلچله رو توشون تشخیص بدم با خودم فکر کردم چه جالبه که پرنده ها اینجا به همون زبونه تویه ایران دارن میخونن. مثل همون که تمام نوزادان به یه زبون میگن گشنشونه یا که دلشون درد میکنه و جاشون باید عوض شه!!!امروز وقتی نفس های عمیق کشیدم بویه خاک و بویه نم .... رو فرستادم تویه ریه هام. جایه تک تکتون خالی....امروز رودخونه عجله نداشت و توش پر از ستاره هایی بود از نور خورشید..... بارکشی که برایه بردن بار روی رودخونه عجله نداشت به مقصد برسه... امروزفکر کردم چقدر مردم تویه خونه های رو به رودخونه میتونن خوشبخت باشن؟!!! شاید نه؟... ولی من براشون اینطور تصویر کردم که هروز که چششون تو اب بیوفته ناراحتیاشون شسته میشه میره....  چقدر اجرهایه زیر پام با اون خز وخسی که لایه شکسته های اجر بودبا من حرف زدن. و منو یاد خونه اجری بچگیام انداخت....امروز ادما بهم صبح به خیر گفتن وقتی از کناره هم رد شدن. هیچ کس عجله نداشت. امروزشروین کلی سنگ پرت کرد تو رودخونه. امروز ابه رودخونه بالا اومده بود تا سری به رویه خشکی بزنه. امروز هم روزی بود از روزایه خدا....

* چن تا عکس رو که مبینین از کنار روخونه است که قبلا گرفتم.. فقط برایه اینکه حسی که داشتم رو به تصویر بکشین..... دلهاتون پر از عطر بهااااااااااار

 

 

 
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

دیشب یه مهمونی زنونه که مربوط به بچه محلمون بود رفتم. خب خانوما هرکدوم شخصیتی بودن برایه خودشون. ولی چقدر بی ریا و مهربون. چقدر ساده و بیتکلف. بدون ارایش و لباسهایه جفنگی یا سکس و دکلته!!!! خانوم میزبان یه دکتر بود که چقدر ساده ولی قشنگ حرف میزد. چقدر میخواست مطمین باشه که هیچکی از لیست توجه از قلم نیوفتاده. چقدر یکی از خانوما که استاد دانشگاه بود با جذبه بود. هروقت نگاهش به نگام میوفتاد حس میکردم لیزر انداخته تا ببینه تویه من چیه؟ و من با یه نیشه باز گولش میزدم. همونطور که همه مردم تو این مملکت وقتی نگاهت تو نگاهش میوفته بهت یه لبخند زیبا میزنن و بهت وقت بخیر میگن!!! چقدر خوراکی های خوشمزه بود.  و من حتی نتونستم به هیچکدوم لب بزنم چون از روزه قبل مزاجم بهم ریخته بود!!! (گلاب به روتون...شرمنده مهربونیاتون)چقدر من دیشب حرف زدم... چقدر نخود هر اش شدم. چقدر همسایه هندی من خجالتی از اب درومد و حرفی برایه گفتن نداشت. چقدر سایما نیومد(پاکستانیه) چون دندون عقلش رو چندی پیش عمل کرده... چقدر shelly مهربونه و من بهش گفتم هنوز قهوه ای که واسم برای چش روشنی خونه و همسایه جدید شدن اورده بود دوست دارم.چقدر با ملاطفت پرسید که ایا من اینجا خانوادهای دارم؟ و چقدر غمگین شد از این همه تنهایی من؟ و چقدر براشون جالب بود که من از تهرانم؟ و بالای شهر تهران مردم پنت هاس دارن و بنز و بی ام و سوار میشن. و پایین شهر بازاره که چقدر با صفاست و چقدر منصفتر. و چقدر سقف گنبدیش رو من دوست دارم. و چقدر مردم با کندی و تومانینه روزگار رو برعکس زندگی ماشینیاینجا سپری میکنن. و غذای ارگانیک میخورن. و چقدر تعجب کردن وقتی گفتم مغازه دارها بعدازظهرها میرن برایه ناهار و خوابه قیلوله!!!! و چقدر مردم خوووب زندگی میکنن( و البته ناشکرن و روحشون خبر نداره...). و من چقدر سعی کردم ایران رو انطور که زیبا میبینم توصیف کنم. و چقدر تعجب کردن. و چقدرمجذوب شده بودن!!!! چقدر خوبه که ما خوبی ها رو بیشتر ببینیم. چقدر خوبه نیرومون رو بزاریم که مثبت تر باشیم. چقدر با انر|ی بودن خوبه....چقدر انسانها مساویندبه شرطی که.........؟ خودتون قضاوت کنین ولی مثبت باشین.
+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

این روزا تب بی شوهری به تمومه دختر خانومهایی که یه روزی فکر میکردن که باید یه شمشیر بگیرن دستشون و تمومی خواستگارها رو به خاطره نداشتن یه چیزی!!!! حالا چه چیزی؟ خودتون میدونین!سر از تنشون جدا کردن و حالا که سن که رسید به ۵۰ فشار میاد به چن جا شده. طناز عزیز یه داستانی رو تعریف کرد که به منم انگیزه داد که یه داستان بگم. البته ماله من رو بزارین تو دسته همون نوشته های رابطه که ظاهرا یه عده خیلی خوششون اومد و یه عده دیگه تصمیم گرفتن که اصلا برایه من کامنت نذارن که نمیدونین که من از بیکامنتی الان میخوام برم خودمو بکشم. نه بابا چرا برم خودمو بکشم؟ اونا برن دیدشون یا هرجایی که لازمه رو فراخ کنن!!!! البته این نوع نوشتن هم از یکی دیگه باز به من سرایت فرمود. البته دو نکته قابل توضیح و اونها اینن که من خیلی ایمنیم پایینه و زود به من سرایت میکنه مثل هر مریضی دیگه! و اینکه من گفتم استعداده عجیبی در تقلیده لحن و تن صدا دارم .

اصل اول من رو بخونین بعد کامنت بدین من همیشه یه چیزی میگم بعد میاین اینجا یه چیزه دیگه نظر میدین. مثلا در پست قبل نوشتم اشتباهات باید میبوده همه اومدین پاککن میخاین که اشتباهات رو اگه میتونستین پاک کنین؟!!!!!!بریم سره اصل جریان...

اصل اول: شوهر نداشتن خیلی بهتر از شوهر مزخرف داشتن. ولی

اره یه ولی داره و اون اینکه تویه ایران ازدواج شده یه بازی. که بدون اون بازی زندگی به هیچ جایی نمیرسه. خداییش یکی بیاد اینجا یه مثال بزنه که علاوه بر  تمامه دروس و هنری که در زندگیش پاس میکنه یه بارم برایه این درس زندگی اماده شده یا به وسیله مادر  یا مدرسه یا .... برای اینکار اماده شده؟!!!!! تعلیم داده شده؟!!!! من دختر!!!! خانومهایی رو میشناسم که بعده ۴۰ سال( ۵۰ سالشم داریم) هنوز فقط دارن از تعداده خواستگارهاشون حرف میزنن ولی دریغ که بدونن اصلا تویه یه زندگی زناشویی چه خبره؟ و جالب اینجاست که به یکی مثل من هم میخوان درس بدن . وفکر میکنن که چقدر اگر من اینطوری بچه بزرگ کنم بهتره...... مثلا من؟ زیاد جبهه نگیرین. عمرن حتی بدونن که واقعیت زندگی زناشویی چیه؟ حتی به خطر همین ندونستن هاست که کلی دختر ازدواج میکنه و توی زندگیش با کلی فیس و افاده میزاد!!! بعدشم هی این تقصیر رو میندازه تقصیر اون و بالعکس!

خب من اصلا میخواستم داستانه خانومی ببخشین اووووپس دختر خانومی رو برایه شما تعریف کنم که وقتی ۸ سال پیش دیدمشون معتقد بودن اگه مردی دست به یه حوله زد اونقدر چندشش میشه که دیگه نمیتونه به اون حوله دست بزنه!!! و تویه خوداشون همیشه میگفتن که به خدا حیف نیس ؟ هیچکی نیس که لیاقته ان دخمل رو داشته باشه. توجه کنین که اونموقع این خانوم ۴۶-۷ ساله بودن....  حالا همین خانوم نشسته پایه اینترنت به امره شریف شوهریابی..... چندی پیش فهمیدیم که درین راستا تلاش های بیشبانه روزشون جواب گفته و دوماد۸ سال کوچیکتر به ندای خانوم لبیک گفتن و شربت شهادت رو نوشیدن و بزودی با پست اکسپرس به دیاره شیطان و با یه ویزای سریع السیر تشریف فرما میشن. و مراسم عقد در کمال شکوه هفته اینده برگزار میشه. مبارک است.

    ایشالاه که خوشبخت باشن ولی خداییش کدوم ادم عاقلی  این کارا رو میکنه؟ 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

امروز یه فیلم دیدم که نکته جالبی توش بود:

میدونستین که وقتی فکر میکنیم که به عقب برگردیم و اشتباهاتمون رو پاک کنیم چقدر عالی بود؟

نه همچین چیزی وجود نداره ! در واقع اون اتفاقات و اون اشتباهات باید تویه زندگی ما اتفاق میوفتاده

 وگرنه هیچ وقت باهاش رشد نمیکردیم. و وقتی که به ته خط میرسیم. در واقع خیلی هم بد نبوده.

نتیجه: خودتو ملامت نکن. به اینده نگاه کن. خیلی میشه بهتر زندگی کرد.

چی؟اسم فیلم؟----------------->EVENING

اشپزخونه با گردویی و نارگیلی برایه شما ملت عزیز در انتظاره !!!! بابا ملت برین شیرینی تون رو درست کنین. خونتون رو تکون بدین. اینجا چی نشستین اینا رو میخونین هان؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

یه ادمی هستم که کلی فکر بکر میاد تو سرم. و خب متاسفانه چون به مرحله عمل نرسیده همچین از تمامی جوانب خنثی میشه که نگو. من خیلی ام تو دورم سراغ دارم که از نوعه من هستن و افکار نوینشون همچین با یه تلنگوری بر باد میره. در این راستا کلی تصمیمات بوده که ته دلم گرفتم و به خاطر همین به مرحله عملی نرسیده کنفیکون؟ شده!!!! و باز درین راستا و با شروع سال جدید تصمیم گرفتم که وقتی به کاری علاقه پیدا میکنم  قبل از ینکه سایرین من جمله شوشو مثبت اندیش!!!؟ اونو مورد حمله قرار بدن برم عملیش کنم تا همگان سورپرایز شوند. و قبل از اینکه اون اندیشه به باد فنا بره  به محله عمل برسه و وقتی عملی شد و واقعا مناسب نبود اونوقت طرد و متروک بشه. خلاصه میگن که مشورت کاره خوبیه ولی من که خیر ازش ندیدم. پس این عقل برایه چیه؟ و اصولا تا بحال هر کی بجای خودم تصمیم گرفته گند زده رفته پی کارش. شرمنده اونایی که این گند رو زدن. من بعد عرضم به حضور انور شما ها که من هر علاقه و تصمیمی رو عمل میکنم و بعد نسبت به خوبی و بدیش نظر میدم نه که نطفه اندیشه را در جنینی بدم دست این و اون بکشنش!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  | 

شبنم دلبندم منو به یه بازی سخت دعوت کرد که منم بیدی نیستم که از باد بترسم؟!!! و این گوی و  این هم میدان:( ولی خداییش یه تریلیون اهنگ هست من چه جوری به این چن تا قناعت کنم. حالا مردم فکر میکنن یا من ماتم زده ام یا عاشق)

فرجام بانی بازی فرمودند که:

اولاً عدد مقدس من هفت است نه پنج. پس هفت جمله يا بيت يا عبارت که ميان ترانه ها تکانتان داده را انتخاب کنيد. ترانه ها مي توانند قديمي يا جديد، اصيل يا پاپ، داخلي يا خارجي باشند. اگر اسم ترانه سرا را نمي دانيد نام ترانه يا خواننده را بگوييد که خلق الله بفهمند منظورتان چيست.

این هم من:

۱. کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه داری.... دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری؟ ابی

http://youtube.com/watch?v=0t1LD1m-zUc

۲.پرنده های قفسی عادت دارن به بیکسی ... عمرشونو بیهمنفس کز میکنن کنج قفس.. نمیدونن قفس چیه... عاشق در بدر کیه ... هرکی بریزه شادونه فکر میکنن خداشونه... یه عمره که اسیرن.... سیاوش قمیشی

۳.غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کره ... شب تو موهای سیاهت خونه کرده... دوتا چشمونه سیاهت مثله شبهایه منه... سیاهی هایه دو چشمت مثل غمهای منه... وقتی با من میمونی تنهاییمو باد میبره.....کوروش یغمایی

http://youtube.com/watch?v=VS95eIKOyCE

۴.شانه هایت را برایه گریه کردن دوست دارم.... بیتو بودن را برایی با تو بودن دوست دارم...هایده

۵.تو اون کوه بلندی.. که سرتا پا غروره....گوگوش

۶.سلطان قلبم تو هستی تو هستی...پیمانه یاری به قلبم تو بستی.. اکنون اگه از تو دورم..... یه دل میگه برو برو .. عارف؟

http://youtube.com/watch?v=ster_cG6KMw

۷. every breath you take... every move you make I'll be watching you...  sting

http://youtube.com/watch?v=6DFekWAxip4

و حالا من مرجان و میتی و غزال و ناز خاتون و مامان نیکی ونوشین و شیلا اگه که وقت داره  و غزل  و ایرن و طنازخوشگل عزیزرو به همین بازی دعوت میکنم. شاد باشین با کلی لحظه های ناب تو زندگیتون. 

پ ن.  از شبنم گلم ممنون که به یادم بود....  شاد باشی عزیز. منو یاد جوونیام انداختی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت   توسط نوشین  |