تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

هرچن که یه باره دیگه هم مطرح کردم که من تابعی از مد نیستم ولی هیچوقت هم از مد عقب نیوفتادم. همیشه یه کششی به لباس و قرطی بازی هم داشتم ولی کدوم همجنسیه که بیاد بگه من اهلش نیستم؟ وقتی میبینم که تویه صنعت مد اسمه ایرونی میاد رویه یه مارک خیلی هم خوشحال میشم و باعثه مباهاته. اینجا چن تا لینکه که میبرتتون به کاره این ایرونی هایه هنرمند. حیف که من از خیاطی بیزارم وگرنه خودم میشدم یکی از همینا:

http://www.nimany.com/onlineboutique.php

http://www.bebe.com/gp/node/n/240789011/102-7294916-5974502

http://www.behnazsarafpour.com/

 http://www.sanazshirazi.com/

http://www.normakamalicollection.com/

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

دیروز بعده ظهری نونا وقته دندونپزشکی داشت. این دکترهایه دندونزشک در هر جایه دنیا که باشن واسه این دندونای مردم یه کیسه دوختن قده یه توبره! منم حسابی با دله پر از تمومی دندونپزشکها زره به تن رفتم مطب. چون رویه کارت پارسال نوشته  وقتتون ساعت ۴ و روزه قبل زنگ زده که الا بلا ۳ و نیم اینجا باشین که وقتتون اینه. منم گفتم برات دارم. فکر کردی هر دفه میتونی برایه خودت وقتو عوض کنی. منم که یه انسانه منضبط و سره وقت. کارت رو گذاشتم جیبم و رفتیم. حالا از خونه ۳ و سی و هشت راه افتادم و چون نزدیکن ۳ و چهل و ۵ رسیدیم. نگو مطب غلغله و خانوم دکتر در حاله پول درو کردن. ما هم رفتیم یه فرم رو پر کردیم و  نشستیم که زیره پامون علف سبز بشه. اصولا یه چی در مورده انتظار کشیدن تویه مطب دکترها تویه امریکا بهتون بگم که از علف تا چنار زیره پایه ادم رشد میکنه تا نوبتت بشه و اگه اعتراض کنی یا بگی اضطراریه اوضات! میگن پس چرا اومدی اینجا ؟ یالاه پاشو برو اورژانس!!! حالا بیا و ثابت کن که فیلم بازی کردی. البته بگم که من یده طولانی در دکتر رفتن داشتم و دارم در نتیجه الان اگه رو به موتم بشم میگم بی خیال فوقش میمیریم دیگه ... حلال کن ولی منو دکتر نبر! انتظارش منو میکشه!  تویه این حین باید بگم که مطب خیلی شیک ولی خب معلومه که با پوله بیتالمال ساخته شده . این خانوم دکتره خودش فکر کنم اصلیتش ونزویلایی و شوهرش سوریه ای باشن. تویه مطب کلی گیم سگا و پلی استیشن این بچه ها همه در حاله کشتی با اینا و تلویزیون روشن و یه چیزی بالایه سره من هر ۳۰ ثانیه یه عطری رو پیس میکرد بیرون تا یعنی اتاق خوشبو بشه. منم غرق در مجله تا اینکه نوبته نونا شد. یهو دکتره گفت خب حالا کدوم یکی رو اول براش پر کنم؟ من گفتم مگه چن تاست؟ گفت دوتا یکی شیریه و اونیکی دایمی. منم گفتم دایمیه چه زود خراب شد؟ گفت اره دیگه... خلاصه من گفتم اول دایمی رو ولی شیری هایه نونا داره دایم میوفته. البته بگم من از یه ادمی که دکتر جماعت هرچی میگفت میگفتم خب دکتره بزار هر کاری میخواد بکنه تبدیل به این شدم که دایم نظره خودمو میدم چون حسابی فهمیدم که اینا دلشون برایه من یکی نسوخته.  حاضرم شرط ببندم که تا ۲ ماه دیگه میوفته! میخواد پرش کنه؟!!! بعدشم که ۸۰٪ اش رو بیمه میده و ۲۰ درصده باقی رو که من باید بدم ناقابل واسه یه پر کردنه کوچولو ۱۰۰ دلار ناقابل باید بدم. منم گفتم نه خانوم دکتر جون اگه صبر کنی ۶ ماه دیگه که اومدیم خدمتتون میبینین که این دندونه اصلا اینجا نیستش. گفت بزار عکس بیارم. خلاصه که عکسه رو هم که میگیرن میره تویه کامپیوترو هر اتاق یکی داره. فایلشو باز کرد دیدیم بععععععععععععععععععععله دندونایه دایمی زیره دندونای لق لقو نشستن منتظر ردییییییییف تا بیان بیرون!! منم پریدم جلو گفتم اههههههههههههههههان ببین دندونا دارن میوفتن قربونه دستت صبر کن. خلاصه که بدجور حالش گرفته شد. چون به بیزینس کلی ضرر زدیم. ولی خودمونیم ادم نباید ساکت بشینه تا هرکی هر کاری خواست با دندونایه ادم و بچه ادم بکنه هاااااااااااااا.   راستی همین الان نونا اعلام کرد یکی دیگه از دندوناش افتاد. بیا حق با من بود. مثله همیشه
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

- امروز ۲ ساعت با بهترین دوستم ور زدم ولی خیلی خوب راهنماییم کرد و خالی شدم. اخیش مردم از بس حرفم رویه دلم مونده بود.چقدر خوبه که ادم یه دوسته واقعی و خوووووووووووب داشته باشه. انگار از دله ادم بگه ها ازوناش. خدا قسمتتون کنه.

- شروین هنوز مدرسه جدید با سختی میره ولی گریه نمیکنه فقط میگه مامی من میخوام تو خونه پیشه تو بمونم و منم میگم عزیزم پیشه من خبری نیس ولی تو مدرسه هر ۱۵ دیقه یه کاره تازه میتونی بکنی. تازه قاقا  هم بهت میدن. خداییش نمیدونم که تویه مدرسه در چه حاله من که اونجا نیستم. ولی این یه مدرسه نو و جدیده با کادره مجرب و همه چی خیلی خوشگلو تمیزه. و تازه جمعه هم میبرنشون گردش. خب پیشه خودم فکر میکنم با من میمونه بیشتر و بیشتر به هم وابسته میشیم و روزی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار من بهش میگم الهی قربونت برم و ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار اون منو بوس میکنه و بعد خلاصه که عشقمون روزی صدبار اماس میکنه و جز خانه خرابی که روز بروز به من بیشتر میچسبه و جدایی رو سختتر میکنه ماحصلی نداشته و نداره و نخواهد داشت. تازه معلمش هم بهم گفت عجب شروین پسره خوبیه! خیلی ارومه و خیلی منطقی! گفتم به مامانش رفته.

-انقدر برف برف کردین که اینجا هم برف اومد ولی تا ۹ صبح اب شد  شروین به من بعده مدرسه گفت : مامان پس برفا کوشن که قرار بود با هم بازی کنیم؟

-بعضی خواب های من عجب پدر مادر داره! همین چن وقته پیش واسه یه دوست خواب دیدم که میگم بهش اینقدر دس دس کردین که جاریت داره میاد پیشه ما. امروز زنگ زد که تو هم با این خوابهات که جاریم تو فکره که جابه جا بشن و برن..... خب خوابو که نمیشه که ندید؟

-به قوله عمه جانم میگفت اشک بزرگ نمیشه فکر میکنن بچس. یا تویه این مایه ها..... مثلش ترکیه و بیتربیتی!  عمه من ازین کلماته نقض زیاد داره! ما هر وقت میریم فروشگاه یا کارمون با سن و سال ربط پیدا میکنه ازم ای دی=کارته شناسایی میخوان. منم میگم به پیر به پیغمبر من سی و چن سالمه. ولی این ژنه لا مصب پیری نداره دیگه.  بعدش به طرف گفتم من برایه دخترم هم  میخوام......؟ گفت مگه بچه هم داری؟ گفتم بابا دوتا؟ گفتم ۱۰ سالشه بزرگه!!!!!! البته خودم هم باورم نمیشه داره ۱۰ سالش میشه. چیزی نمونده دیگه. حالا  باز میپرسه شوهرم داری؟ اخه بگو   خ ن گ پس از خونه بابام اوردمشون؟

-دوتا فیلم دیدم که هیچکدوم خیلی جدید نیست ولی من از هردوشون خوشم اومد. مرسی طناز واسه معرفی یکیشون:laws of attraction و Knocked up

-چن وقته پیش یه ضده حالی خوردم که نگو و نپرس... یه روز داشتم قیجوجه میزدم تمام. اصلا صد بار به خودم گفتم تا یه کاری رو تموم نکردی جار نزن. من گفتم ف طرف رفت تمومه فرحزاد رو خرید. ای حالم گرفته شد. اصولا من همیشه عالم بیعمل بازی زیاد درووردم.   از من به شما ها گفتن میخواین یه کاری به سلامتی تموم بشه و به نتیجه برسه برین تمومش کنین بعد جار بزنین.

- فکر نکنین که اینجا نشستم همش واسه شما تایپ میکنم . همین الان یه کیک و یه لیوانه مشتی چایی رفت تویه خندقه بلا. بعده اینم میخوام برم چایه دوم و یه فیلمه دیگه و .... تحویل میگیرم خودمو.

- تلفنی از مامانم میپرسم که شما که بیگاز نموندین؟ سردتون نیس؟ میگه خب خیلی سرده مادر ولی ما با یه استین کوتاه هنوز تویه خونه میچرخیم. بهش میگم مامانم اگه تویه ایران مردم مجبور بشن واسه یه کم گازه مصرفیشون ماهی ۳۰۰ دلار بدن! اون موقع تویه زمستون یاد میگیرن که باید لباسه گرم بپوشن و گاز رو کمتر مصرف کنن. مامانم میگه راست میگی!!! اصولا ما زیاد نعمت هدر میدیم خودمون هم خبر نداریم .... حال ببین واسه این بندی که نوشتم چقدر ......واسم پیداشه؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

اول که خریدمخب معلومه که اگه ایندو تا عکس رو باهم مقایسه کنین متوجه میشین که ماهی هایه عیده بنده( بعده ۱۰ ماه که از بزرگ به کوچیک اسماشون هست: لیلی و بیلی و آکوآ) به چه نحوه سرسام اوری دارن رشد میکنن. چن وقته پیش از جایی که خریدمشون  شوشو پرسید اگه بشه بزرگه رو پس ببریم و جاش یه کوچیک بگیریم. اخه بزرگه دیدم به دوتایه دیگه زور میگه و برایه خودش نهنگی شده. شوشو میگه تو دست به غذا دادنت اینقدر خوبه که هرکی باتو زندگی کنه چاق میشه میبینید ترو خدا؟ اینم تعریف کردنه مدله شوشو!!! اونا هم به شوشو گفتن که ما پس نمیگیریم ولی جایی دیگه رو ادرس دادن برایه اینکار. ولی من دلم نمیاد بیرونش کنم. هرچن که خیلی قلچماقه!

پ.ن. تعجب نکنین نمردن... چرا؟ خب معلومه اینقدر که من واسه اینا خرج کردم کمره شوشو زیره باره قرض رفت ولی اینا هیچیشون نشد. چون من عیده دوسال پیش وقتی ماهی نازنینه نونا مرد کلی اشک ریختم و ساله بعد که پارسال باشه گفتم بکشین دیگه من ماهی نمیخرم که نمیخرم؟! ولی عیده امسال من رفتم خریدم اونم نه یکی. نه ۲ تا بلکه سه تا. حالا شوشو ناراحته میگه چرا ۴ تا نخریدی؟ اخه هرکی یهدونه داره واسه خودش.جدن نمیدونم چرا؟ فقط میدونم که دیگه برایه چهارمی جا نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

دله بعضیا خوشه که مردمه ما اقلان تو مده و پز عقب نیستن. جالب اینه که میگن مده ایران سریع از اروپا میره. شما یه اروپایی نشون بده که این مدلی باشه. عمرن اگه بتونین؟ مده امریکا که قربونش برم مد نیست. یعنی اصلا از هفت دولت ازادی! هرچی بپوشی مده خودته و سلیقه خودت. یادمه دانشجو که بودم همکلاسیام با پیژامه هم میومدن سره کلاس که سالایه اول چشایه من میزد بیرون. نگو خوابگاه تا کلاسو با همون لباسخوابشون میومدن که به موقع فقط برسن سره کلاس. مده امریکا یعنی راحت پوشی. من از مده تویه کالیفرنیا و میامی و نیویورک نمیگم که اونا هم بعلت تاثیر از هالیوود و بیزینس و صد البته وفور خارجی جماعت اصالتشون شده مثله ایران.یعنی عقلشون رفته تو چششون. به هر حال من که اینو میگم خودم عاشقه لباسم ولی همیشه مد خودمو داشتم و صرفن چون فلان طرح مد شده یا فلان رنگ و مو نرفتم خودمو بندازم تو هچل. چراکه هرکه را بهره کاری ساختن. و اما مده ایران- یا ارایش هایه متداول در ایران بیشتر هالیوودی- ماهواره ای -و عربی خلیجی است. که دیگه معلومه دیگه چه شلم شوربایی میشه. و نتیجه اینکه وقتی مرجعه تقلید خودش کلی عیب و ناراحتی روحی روانی و بدبختی تویه زندگیش داره و هزارتا صلاحیت نداره( بریتنی اسپیرز رو مثلاد اشته باشین که البته در ایران بهتر از اینجا شجره نامه اش معرفی حضورست) مقتدا کنندگان بخوان بشن امثالهم. چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــّه شود؟ لبهایه همه میشه انجلینا جولی. هیکلا همه میشه ترکه. ترکه ای که یه باد بیاد میبردش. در یک گفتگو نزدیک با یکی ازین دلبرکان که شاکی بود که هزار و یک درد داره  و موهاش میریزه و ناخن هاش میشکنه ( با حسرت و افسوس) و مونده بود که چه بلایی به سرش میاد برگشتم گفتم به نظر میرسه که شما شدیدان دچاره سو تغذیه هستین. نه به علت فقر؟ بلکه به لحاظه پرستیژه جامعه امروزی دخترکان برایه دلبری نیاز دارن باریک بشن مثله تاره مو. وگرنه مقبوله پسرکان نمیوفتن( که صد سال سیاه اینجور مردا اصلا اگه مرد باشن) به هر حال اونموقع که جامعه دخترها تنها سلاحشون برایه دلبری بشه ظاهرشون و اقایون ایرانی پایه ماهواره لم بدن و عیالشون رو با هنرپیشه هایه تلویزیون مقایسه کنن و اصلا نبینن که خودشون کچلن و شکم ها گنده و هزارت عیبه دیگه...... بهتر ازین نمیشه. حالا چه ربطی داره به اون تیتراژ اون بالا؟ برین بخونین. این یه اتفاقه ساده نیست. من از زبانه دوستی مینویسم که دکتره و در ماه کلی مریضه انرکسیک یا بولمیک داره که دارن با جونشون بازی میکنن تا قیافشون هالیوودی باشه.و جالب اینکه بیشترشون دخترای خیلی جوون هستن. اینه که میگم نسله جدید دچاره اعتماد به نفسه کاذبه. ولی از تو داغون چه بلحاظه روحی چه جسمی.چون ادمی که انرکسیکه در درجه اول بیماره روانیه.

برایه اطلاعه بیشتر برین به:  http://en.wikipedia.org/wiki/Anorexia_nervosa

و حتما به انتهایه صفحه برین تا عواقبش رو هم بخونین.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

-دوباره سرو کلش پیدا شد. اخه داره از اسمون همینطور سیل میاد. از صبح داره میباره. نونا خیس میرسه خونه و من تویه ماشینم که برم بیارمش ولی خب زودتر تعطیل شده. موشه ابکشیده شده.دلم میسوزه.تلفن زنگ میخوره و خوده خودشه. همسایه پاکستانی منه! همون که راجبش نوشتم. میگه به نونا بگو ایندفه هوا اینطور بود بیاد اینجا خونه ما. چون خونشون سره خیابونه و ما ته خیابون. میگم مرسی. لطف داری.شروع میکنه از تعطیلات پرسیدن و من جواب های کوتاه میدم. همش با خودم میگم بهش تسلیت بگم برایه بینظیر بوتو یا نه؟ ممکنه ازون اکستریمی هاش باشه. ولش کن بیخیال میشم.

هی منو سوال پیچ میکنه و میبینم که بنده خدا از تنهایی خیلی افسرده شده . واقعا تویه یه مملکت دست تنها بچه بزرگ کردن سخته . اونم شوهرش همش شیفت و کشیکه. بهش میگم به هرحال باید ادم ضمن بچه داری کاری هم برایه خودش کنه. این که نشد زندگی. قرار میشه یروز بریم بیرون باهم.

-از اسمون داره سیل میباره. واقعا انگار یه ابشار بافشار داره میریزه رو خونه. اسمون ۳ بعدازظهر حسابی تاریکه . چراغهایه خیابون روشنه. شوشو زنگ میزنه میگه تورندو یی در حاله اتفاقه. من تی وی رو روشن میکنم میبینم بععععععععععله اوضاعه هوا خیلی خرابه . به نونا میگم باید بیاد طبقه پایین چون اینجور موقه ها هرچی به زیرزمین نزدیک باشی بهتره. ۲-۳ بار آژیر میکشن . نشونه اینه که پناه باید کرفت. اینجور موقع ها یه جریانه گردباده خیلی قوی که سرعتش فوقالعاده بالاست میادو سره راهش همچی رو میکنه و میبره.. من اثاره بعد از تورندو رو دیدم اصلا شوخی نیست. طوفان میشه و من حس میکنم نزدیکه دریا زندگی میکنیم. صدایه شلاقه بارون ول نمیکنه.بچه ها اروم دارن تو کامپیوتر بازی میکنن. اموزشاته لازم به نونا درین زمینه تو مدرسه داده شده. همیشه هر از چندی برایه این مساله تمرین میکنناخبار گزارش میده که دقیقا کجاها اوضاع خرابتره. بعضی خیابونها سیل شده...........بعده ساعتها هوا اروم میشه و شکره خدا خطر از سرمون میگذره.ولی به خاطره وضه خیابونا شوشو خیلی دیر میرسه خونه.

 پ ن : یه مطلب میخواستم در مورده چکمه بنویسم که دیم ایت الله شیوا به ابن امره مقدس پرداختن. حتمن سر بزنین.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

اسمه کوچیکش یادم نیست ولی وقتی از در اومد تو بهش گفتم های! و شروع به انگلیسی حرف زدن کردم. یهو خندید و به فارسی گفت من تازه اومدم و اینگلیسیم خیلی خوب نیست! به دوستم نگاهی کردم و گفتم ای بابا اینقدر شبیه ایناس(امریکایی ها) که اصلا نمیشه فهمید ایرونیه. بر میگرده خنده ای میکنه و میگه مگه نمیدونی واقعا امریکاییه. این همون خانومیه که بهت گفتم تازه اومده و دوتا بچه داره همسنه بچه هایه تو. دوستایه خوبی میشین. البته شوهرش و بچه هاش رو هنوز نیورده . رفتن ترکیه واسه کاراشون. ازش میپرسم از کجا اومدین؟ میگه بندر عباس و من بیشتر شوکه میشم . میگم شما به این سفیدی و خوشگلی تویه بندر عباس؟ میگه باید شوهرم رو ببینی؟! ازون کاکا سیاه هاست! میگه تازه این شوهره سومه منه!! دوتایه دیگه هم بودن که دخترم یکی ازون شوهرمه و پسرم ازین شوهرم. از اولی هم بچه ای ندارم. بنظرم خیلی کم سن میاد. خودش ادامه میده میگه پدرم امریکایی بود وقتی میاد ایران -بندرعباس با مادرم ازدواج میکنه و من بدنیا میام. پیشه خودم میگم عجب ژن هایه قویی داشته چون کاملا شبیه بلوندهایه اینجاست. خیلی سفید و باریک و موهایه لخته بلوند و چشمایه سبز. اینجا تا دهنش رو باز نکنه هیچکی فکر نمیکنه که ایرونیه. دوستم میگه: مامانش فاله قهوه میگیره. کارش اینه... اشرف ( جاری دوستم) که تابستون میره ایرون .میره پیشش برایه فاله قهوه و... بعد بهش میگه شماها خیلی راحت بهتون ویزا میدن! دخترت رو بفرست ویزا بگیره باقیش بامن. تو یه هفته رفته بود و نهایتا سر از خونه اشرف دروورده بود.... میگه الان تویه مهد مشغوله کاره! (ولی حس میکنم پیشه اشرف نباید باشه ) میگه یه اپارتمان اجاره کرده.. حرف به شوهرش میکشه. میگه من اصلا دلم نمیخواد که اون بیاد اینجا؟!!! کاش بهش ویزا ندن. الان ترکیه است. اخه من چه جوری میخوم باهاش اینجا زندگی کنم. میگم افرین به شما؟ ولی ته دلم میگم بابا حالا تشریف داشته باشین یه دو ماهی؟ یه یسالی بعد؟.... بر میگرده به من میگه: میدونی چیه بدبختی با دوستایه امریکاییم که هر شب میریم بار هیچکی محلم نمیزاره. اخه من دلم میخواد با یکی ازین مردا دوست باشم. تویه  این ۵ هفته مردم از تنهایی! اخه منم نیاز دارم!!!!منو میگی از شوک مجسم کن که اصلا  زبونم بند اومده. میگم: انشالاه صبر کنی شوهرتو بچه ها میان. میگه : اه مرده شورش رو ببره میخوام که اصلا نیاد. من به این شکل و شمایل حیفم والاه!!!! برایه اینکه از بحثه بیناموسی خارج شیم میپرسم راستی فامیلیتون چیه؟ ویه اسمه امریکایی میگه. و ادامه میده که پدرش ۳ ماه بعده به دنیا اومدنش به امریکا برمیگرده تا بره پیشه زن و بچه هاش و سرطان میشه و میمیره. بهش میگم : تونستی فامیلای پدریت رو پیدا کنی؟ میگه اره رده پاشونو تویه جرجیا پیدا کردم . ظاهرن خانواده متمولی هم هستن...

چن وقت بعد به دوستم میگم پس مگه قرار نبود اشرف کمکش کنه. میگه : از ایران که اومد همش اشرف داریش کرد ولی معلوم نیس چه غلطی کرده که اشرف از خونش انداختش بیرون؟ همش تویه خونه اینا مست میکرده. اشرفم که سره کار بود. به دوستم میگم تو دوتا پسره بزرگ تو خونه داری حواستو جمع کن. و تو دلم میگم عجب دوستایه خوبی میشیم ماها( خانواده من و آون)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستم میگه: نه پسرام گفتن مامان ما اینو اصلا تو نظر نمییاریم. با خودم میگم پس خبرایی بوده تویه شهر؟ هاه؟

چن وقت بعد تویه یه مهمونی خیلی بزرگ ایرونیا میبینم یکی میپره جلویه من و شوشو. میگه به به سلام میخواستم عرض ادبی کرده باشم خدمتتون. و من میگم اه شمایین . به سلامتی شوهر و بچه ها اومدن ؟میگه اره .اوناها اون گوشه ان. میره دسته دخترشو میگیره و میاره . و من دنباله قیافه مادر تویه صورت دختر میگردم ولی چرا؟ شبیه شه. مثله مادره تیزه! بزرگتر از سنش مثله زنا حرف میزنه! میگم کوش شوهرتون پس ؟ با اخم بر میگرده میگه اوناهاش اون گوشست. میبینم مردی خیلی خوش قد وبالا و چارشونه که خیلی مودب ومتین تویه یه دست کت و شلوار نشسته و همش داره بچه داری میکنه.....ازش خدافظی میکنم..... بعدن چنتا از خانوما میگن میبینی با شوهرش چجوری تا میکنه انگار نوکرشه؟ و من میپرسم اشرف پس کو؟ میگن: چون این اومده اون امکان نداشت بیاد این مهمونی رو!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 دمه صندوق ایستادم تا پولشو بدم . دوستم که اهله کلمبیاست هی تعارف میکنه که پوله لباستو بزار من حساب کنم و من بهش میگم نه بزار ماله تو رو من بدم! جلویه ما دختر پسره جوونی ایستادن که دختره خیلی ارایش کرده و بر میگرده لبخند میزنه. تعارفاته ما ادامه پیدا میکنه و دختره بیشتر میخنده ... دوتا لباسه خوابه انچنانی تو دستشه و پسره داره نظر میده که کدومش رو ورداره. وبه این نتیجه میرسن که هردوتاش رو. پشته سرمون دو نفر دیگه تو صفن. میبینم که صف تکون نمیخوره و با خودم میگم اه چقد معطل میکنه این صندوقداره؟ یهو میبینم پیرزنیه شاید ۸۰ سال به بالا تمامه موهاش مثله برف و بدنش کاملا خمیده! تویه دستاش و صورت و گردنش تا بخوای کک و مک و چروکها هزار بار رویه هم باز چروک خورده. دستاش میلرزن و قامت نحیفش فکر میکنی که هر لحظه است که بشکنه؟! با خودم میگم یه روزه تعطیل اومده سره کار؟ یهو خیلیا تویه فامیل میان جلو چشمم. که تا مرزه ۶۰ رو رد کردن شدن عابد و زاهد و مسلمانا( داستانه گربه و موش عبیده زاکانی) همه مواظبن که دارن میرن اون دنیا مبادا دیگه یه لحظه هم خوش باشن؟ خو ن همه رو تو شیشه کردن. اخه از مرگ که خبری نیست؟ همش شیونه؟  راستش تا به حال هرچی پیرزن اینجا دیدم خیلی خوش لباس  اوناش که بازنشستگی خوبی دارن همش در حاله خریده لباسن. بهترین خرید ها رم اینا میکنن. همش پاشون تو سفر و گردش و ..... ولی این بار دیدنه این صندوقدار منو خیلی متاثر میکنه. اینکه تا زنده ای علامت زندگی باید در جریان باشه. پیشه خودم فکر نکردم که احتیاجه مالی داره. فکر کنم بیشتر واسه این میاد سره کار که نشون بده هنوز میتونه خودش از خودش مراقبت کنه. یاده یه دوست میوفتم که تازه که اومده بود امریکا دلش برایه یه پیرزنه سوخته بود و بهش گفته بود مادر کمک میخوای از خیابون ردت کنم و اونم تا میخورد زده بودش!!. همیشه میگفت مبادا این سوال رو از یکی بپرسین! حتی عار و ننگ میدونن که بخوای کمکشون کنی. جالبه نه؟ همه با حوصله تو صف ایستادن اصلا هیچکی عجله نداره . دارن از خریدشون لذت میبرن و خیلی با هم دوستانه برخورد میکنن. بر میگردم واکنشه پشته سریم رو ببینم بهم لبخند میزنه و میگه چقدر قیمت ها امروز خوبن و من تاییدش میکنم............

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

ایران که بودم یسری عروسک درومده بود که بچه ها بهشون ارادتی پیدا کرده بودن و منم این وسط از همه بچه تر یکی خریدم اسمشو گذاشتم جرج تا بزارم رویه داشبورده ماشین. البته هروقت که یه ترمز میزدم غش میکرد پایین و اینجوری بود که شوشو دستور داد اینو ازینجا ورش دار. وگذاشتش تویه اتاقه بچه ها. دیروز که تی وی نگاه میکردم و شروین مشغوله بازی یهو اومد گفت که مامی bird food رو ببین که یهو دیدم کفه زمین پر شده از ارزن. نگو اقا جون دمه جرج رو برید که ببینه توش چیه؟ و کاشف شده.منم تا تو نستم ارزن ها رو جمع کردم و ریختم توش و بعد یه گره زدم به دمبش.

 View Full Size Image راستی اشپزخونه هم بروز شد.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

دلم یه تغییره اساسی میخواد. ازین همه کاره روزمره و اینا خسته شدم. خیره سرم برایه چی اینهمه درس خوندم؟ دلم میخواد بزنم از خونه بیرون. دنباله یه هویت برایه خودم میگردم.  یه چیزی تویه من گم شده. باید پیداش کنم وگرنه بازم افسرده میشم و باید سرمو به چیزایه الکی گرم کنم..... درستش میکنم. به خودم قول میدم که درستش کنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

ایییییییییییییی من اصلا باورم نمیشه ولی جدی جدی ۷-۸ ساعت دیگه این ۲۰۰۷ تمومه و ساله نو شروع میشه.

امیدوارم واسه همه شما گلهایه من ساله خیلی خیلی خوبی باشه. من که تصمیم دارم با این ساله جدید کولاک کنم. بشنو و باور....کن؟ بستگی به خودت داره!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

  خیلی دلم میخواست خیلی چیزا رو اینجا مینوشتم..... اما شانس اوردین که نمیتونم

  پ ن :خیلی نوشتم و به نظرم خودخواهی اومد که شمارو بخوام بایسری حرفاناراحت کنم واسه همین پاک کردمو نوشتم که خوبه که نمیتونم اینا رو اینجا بنویسم.  ۱.کسایی میخونن که نمیخوام و ۲.کسایی  ایکه میخونن و دوستشون د ارم که   اونا رو اصلا نمیخوام ناراحت بشن. 

امروز وبلاگه یکی رو میخوندم و داغه دلم تازه شد.  پیشه خودم فکر کردم  چقدر ظاهره خوشبختی ادمها با باطنش فرق میکنه. شاید خوشبخت به لحظه خوشبخته و  یابه لحظه ای فقط دل ادمی خوشبخته.شاید خوشبختی اون انی هست که این حس به ادم القا میشه و بس. به یه مو بنده و به یه لحظه. اونموقع ادمایه دیگه میگن آه کیست این دخترک خوشبخت؟.................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت   توسط نوشین  | 

خب بعده یه غیبته صغرا برگشتم. برای برنامه شبه یلدا همت کردمو یه مهمونی راه انداختم که یسری از مهمونا از راهه دور اومدن و جند روزی رو که ماندن حسابی ما رو از تنهایی دراوردن. شبه یلدا خیلی خوش گذشت و امیدوارم برایه خیلیاتون همینطور بوده باشه. تا اطلاع ثانوی چشمه دیدنه خرمالو دیگه ندارم.ولی انشالاه یاد میگیرم که زیاده روی نکنم ومن بعد اندازه نگهدارم که اندازه نکوووووووووووووست.

دیشبم که ماموریته ۰۰۷ انجام شد و برایه بچه ها تا ۱ صبح بیدار موندم تا کادوها رو از طرفه سنتا بزارم زیره درخت. و چون دوستان هم این میون کادوهایه دیگه ای اورده بودن زیره درختمون امسال برخلافه گذشته خیلی شلوغ بود. بعدشم که صبح ۵ و نیم نونا پرید اومد سراغه کادوها که قال و فریاد که سنتا اومده بیاین ببینین چقدر کادو اورده. رفت شروینم بیدار کرد که بچه اصلا این قدر گیج بود که اصلا نمیدونست جریان چیه بعدشم که خونه شبیه زباله دانی شدو من با خودم مات مونده بودم که چه خبره!!!! خلاصه بعدش با دوستامون هی کادو بازی کردیم و اخرش من دوباره رفتم سرمو گذاشتم و هممون تا ۱۲ ظهر خوابیدیم......امیدوارم امروز روزه خوبی برای همتون بوده باشه. برایه همتون ارزویه بغل بغل خوشبختی میکنم.

 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت   توسط نوشین  |