http://www.nimany.com/onlineboutique.php
http://www.bebe.com/gp/node/n/240789011/102-7294916-5974502
من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود
http://www.nimany.com/onlineboutique.php
http://www.bebe.com/gp/node/n/240789011/102-7294916-5974502
- شروین هنوز مدرسه جدید با سختی میره ولی گریه نمیکنه فقط میگه مامی من میخوام تو خونه پیشه تو بمونم و منم میگم عزیزم پیشه من خبری نیس ولی تو مدرسه هر ۱۵ دیقه یه کاره تازه میتونی بکنی. تازه قاقا هم بهت میدن. خداییش نمیدونم که تویه مدرسه در چه حاله من که اونجا نیستم. ولی این یه مدرسه نو و جدیده با کادره مجرب و همه چی خیلی خوشگلو تمیزه. و تازه جمعه هم میبرنشون گردش. خب پیشه خودم فکر میکنم با من میمونه بیشتر و بیشتر به هم وابسته میشیم و روزی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار من بهش میگم الهی قربونت برم و ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار اون منو بوس میکنه و بعد خلاصه که عشقمون روزی صدبار اماس میکنه
و جز خانه خرابی که روز بروز به من بیشتر میچسبه و جدایی رو سختتر میکنه ماحصلی نداشته و نداره و نخواهد داشت. تازه معلمش هم بهم گفت عجب شروین پسره خوبیه! خیلی ارومه و خیلی منطقی! گفتم به مامانش رفته
.
-انقدر برف برف کردین که اینجا هم برف اومد ولی تا ۹ صبح اب شد شروین به من بعده مدرسه گفت : مامان پس برفا کوشن که قرار بود با هم بازی کنیم؟ ![]()
-بعضی خواب های من عجب پدر مادر داره! همین چن وقته پیش واسه یه دوست خواب دیدم که میگم بهش اینقدر دس دس کردین که جاریت داره میاد پیشه ما. امروز زنگ زد که تو هم با این خوابهات که جاریم تو فکره که جابه جا بشن و برن..... خب خوابو که نمیشه که ندید؟![]()
-به قوله عمه جانم میگفت اشک بزرگ نمیشه فکر میکنن بچس. یا تویه این مایه ها..... مثلش ترکیه و بیتربیتی! عمه من ازین کلماته نقض زیاد داره! ما هر وقت میریم فروشگاه یا کارمون با سن و سال ربط پیدا میکنه ازم ای دی=کارته شناسایی میخوان. منم میگم به پیر به پیغمبر من سی و چن سالمه. ولی این ژنه لا مصب پیری نداره دیگه. بعدش به طرف گفتم من برایه دخترم هم میخوام......؟ گفت مگه بچه هم داری؟ گفتم بابا دوتا؟ گفتم ۱۰ سالشه بزرگه!!!!!! البته خودم هم باورم نمیشه داره ۱۰ سالش میشه. چیزی نمونده دیگه. حالا باز میپرسه شوهرم داری؟ اخه بگو خ ن گ پس از خونه بابام اوردمشون؟![]()
-دوتا فیلم دیدم که هیچکدوم خیلی جدید نیست ولی من از هردوشون خوشم اومد. مرسی طناز واسه معرفی یکیشون:laws of attraction و Knocked up![]()
-چن وقته پیش یه ضده حالی خوردم که نگو و نپرس... یه روز داشتم قیجوجه میزدم تمام. اصلا صد بار به خودم گفتم تا یه کاری رو تموم نکردی جار نزن. من گفتم ف طرف رفت تمومه فرحزاد رو خرید. ای حالم گرفته شد. اصولا من همیشه عالم بیعمل بازی زیاد درووردم. از من به شما ها گفتن میخواین یه کاری به سلامتی تموم بشه و به نتیجه برسه برین تمومش کنین بعد جار بزنین.
- فکر نکنین که اینجا نشستم همش واسه شما تایپ میکنم . همین الان یه کیک و یه لیوانه مشتی چایی رفت تویه خندقه بلا. بعده اینم میخوام برم چایه دوم و یه فیلمه دیگه و .... تحویل میگیرم خودمو.
- تلفنی از مامانم میپرسم که شما که بیگاز نموندین؟ سردتون نیس؟ میگه خب خیلی سرده مادر ولی ما با یه استین کوتاه هنوز تویه خونه میچرخیم. بهش میگم مامانم اگه تویه ایران مردم مجبور بشن واسه یه کم گازه مصرفیشون ماهی ۳۰۰ دلار بدن! اون موقع تویه زمستون یاد میگیرن که باید لباسه گرم بپوشن و گاز رو کمتر مصرف کنن. مامانم میگه راست میگی!!! اصولا ما زیاد نعمت هدر میدیم خودمون هم خبر نداریم .... حال ببین واسه این بندی که نوشتم چقدر ......واسم پیداشه؟![]()
اول که خریدم
خب معلومه که اگه ایندو تا عکس رو باهم مقایسه کنین متوجه میشین که ماهی هایه عیده بنده( بعده ۱۰ ماه که از بزرگ به کوچیک اسماشون هست: لیلی و بیلی و آکوآ) به چه نحوه سرسام اوری دارن رشد میکنن. چن وقته پیش از جایی که خریدمشون شوشو پرسید اگه بشه بزرگه رو پس ببریم و جاش یه کوچیک بگیریم. اخه بزرگه دیدم به دوتایه دیگه زور میگه و برایه خودش نهنگی شدهپ.ن. تعجب نکنین نمردن... چرا؟ خب معلومه اینقدر که من واسه اینا خرج کردم کمره شوشو زیره باره قرض رفت ولی اینا هیچیشون نشد. چون من عیده دوسال پیش وقتی ماهی نازنینه نونا مرد کلی اشک ریختم و ساله بعد که پارسال باشه گفتم بکشین دیگه من ماهی نمیخرم که نمیخرم؟! ولی عیده امسال من رفتم خریدم اونم نه یکی. نه ۲ تا بلکه سه تا. حالا شوشو ناراحته میگه چرا ۴ تا نخریدی؟ اخه هرکی یهدونه داره واسه خودش.جدن نمیدونم چرا؟ فقط میدونم که دیگه برایه چهارمی جا نیست
.
برایه اطلاعه بیشتر برین به: http://en.wikipedia.org/wiki/Anorexia_nervosa
و حتما به انتهایه صفحه برین تا عواقبش رو هم بخونین.
هی منو سوال پیچ میکنه و میبینم که بنده خدا از تنهایی خیلی افسرده شده . واقعا تویه یه مملکت دست تنها بچه بزرگ کردن سخته . اونم شوهرش همش شیفت و کشیکه. بهش میگم به هرحال باید ادم ضمن بچه داری کاری هم برایه خودش کنه. این که نشد زندگی. قرار میشه یروز بریم بیرون باهم.
-از اسمون داره سیل میباره. واقعا انگار یه ابشار بافشار داره میریزه رو خونه. اسمون ۳ بعدازظهر حسابی تاریکه . چراغهایه خیابون روشنه. شوشو زنگ میزنه میگه تورندو یی در حاله اتفاقه. من تی وی رو روشن میکنم میبینم بععععععععععله اوضاعه هوا خیلی خرابه . به نونا میگم باید بیاد طبقه پایین چون اینجور موقه ها هرچی به زیرزمین نزدیک باشی بهتره. ۲-۳ بار آژیر میکشن . نشونه اینه که پناه باید کرفت. اینجور موقع ها یه جریانه گردباده خیلی قوی که سرعتش فوقالعاده بالاست میادو سره راهش همچی رو میکنه و میبره.. من اثاره بعد از تورندو رو دیدم اصلا شوخی نیست. طوفان میشه و من حس میکنم نزدیکه دریا زندگی میکنیم. صدایه شلاقه بارون ول نمیکنه.بچه ها اروم دارن تو کامپیوتر بازی میکنن. اموزشاته لازم به نونا درین زمینه تو مدرسه داده شده. همیشه هر از چندی برایه این مساله تمرین میکنناخبار گزارش میده که دقیقا کجاها اوضاع خرابتره. بعضی خیابونها سیل شده...........بعده ساعتها هوا اروم میشه و شکره خدا خطر از سرمون میگذره.ولی به خاطره وضه خیابونا شوشو خیلی دیر میرسه خونه.
پ ن : یه مطلب میخواستم در مورده چکمه بنویسم که دیم ایت الله شیوا به ابن امره مقدس پرداختن. حتمن سر بزنین.
چن وقت بعد به دوستم میگم پس مگه قرار نبود اشرف کمکش کنه. میگه : از ایران که اومد همش اشرف داریش کرد ولی معلوم نیس چه غلطی کرده که اشرف از خونش انداختش بیرون؟ همش تویه خونه اینا مست میکرده. اشرفم که سره کار بود. به دوستم میگم تو دوتا پسره بزرگ تو خونه داری حواستو جمع کن. و تو دلم میگم عجب دوستایه خوبی میشیم ماها( خانواده من و آون)؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دوستم میگه: نه پسرام گفتن مامان ما اینو اصلا تو نظر نمییاریم. با خودم میگم پس خبرایی بوده تویه شهر؟ هاه؟
چن وقت بعد تویه یه مهمونی خیلی بزرگ ایرونیا میبینم یکی میپره جلویه من و شوشو. میگه به به سلام میخواستم عرض ادبی کرده باشم خدمتتون. و من میگم اه شمایین . به سلامتی شوهر و بچه ها اومدن ؟میگه اره .اوناها اون گوشه ان. میره دسته دخترشو میگیره و میاره . و من دنباله قیافه مادر تویه صورت دختر میگردم ولی چرا؟ شبیه شه. مثله مادره تیزه! بزرگتر از سنش مثله زنا حرف میزنه! میگم کوش شوهرتون پس ؟ با اخم بر میگرده میگه اوناهاش اون گوشست. میبینم مردی خیلی خوش قد وبالا و چارشونه که خیلی مودب ومتین تویه یه دست کت و شلوار نشسته و همش داره بچه داری میکنه.....ازش خدافظی میکنم..... بعدن چنتا از خانوما میگن میبینی با شوهرش چجوری تا میکنه انگار نوکرشه؟ و من میپرسم اشرف پس کو؟ میگن: چون این اومده اون امکان نداشت بیاد این مهمونی رو!!
راستی اشپزخونه هم بروز شد.
امیدوارم واسه همه شما گلهایه من ساله خیلی خیلی خوبی باشه. من که تصمیم دارم با این ساله جدید کولاک کنم. بشنو و باور....کن؟ بستگی به خودت داره!!!
پ ن :خیلی نوشتم و به نظرم خودخواهی اومد که شمارو بخوام بایسری حرفاناراحت کنم واسه همین پاک کردمو نوشتم که خوبه که نمیتونم اینا رو اینجا بنویسم. ۱.کسایی میخونن که نمیخوام و ۲.کسایی ایکه میخونن و دوستشون د ارم که اونا رو اصلا نمیخوام ناراحت بشن.
امروز وبلاگه یکی رو میخوندم و داغه دلم تازه شد. پیشه خودم فکر کردم چقدر ظاهره خوشبختی ادمها با باطنش فرق میکنه. شاید خوشبخت به لحظه خوشبخته و یابه لحظه ای فقط دل ادمی خوشبخته.شاید خوشبختی اون انی هست که این حس به ادم القا میشه و بس. به یه مو بنده و به یه لحظه. اونموقع ادمایه دیگه میگن آه کیست این دخترک خوشبخت؟.................
دیشبم که ماموریته ۰۰۷ انجام شد و برایه بچه ها تا ۱ صبح بیدار موندم تا کادوها رو از طرفه سنتا بزارم زیره درخت. و چون دوستان هم این میون کادوهایه دیگه ای اورده بودن زیره درختمون امسال برخلافه گذشته خیلی شلوغ بود. بعدشم که صبح ۵ و نیم نونا پرید اومد سراغه کادوها که قال و فریاد که سنتا اومده بیاین ببینین چقدر کادو اورده. رفت شروینم بیدار کرد که بچه اصلا این قدر گیج بود که اصلا نمیدونست جریان چیه بعدشم که خونه شبیه زباله دانی شدو من با خودم مات مونده بودم که چه خبره!!!! خلاصه بعدش با دوستامون هی کادو بازی کردیم و اخرش من دوباره رفتم سرمو گذاشتم و هممون تا ۱۲ ظهر خوابیدیم......امیدوارم امروز روزه خوبی برای همتون بوده باشه. برایه همتون ارزویه بغل بغل خوشبختی میکنم.