تبليغاتX
سمساری

سمساری

من از هر دری خواهم نوشت...از هر دلیلی که باعث نوشتنم شود

yalda
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 من که اصلا به حکومت اسلام و مسلمین کاری ندارم ولی برین تویه سایته اشپزخونه تویه کامنتا برای رست بیف بزنین ببینین برایه منه بیچاره چه کامنتی گذاشتن. دیگه .... بازی اسلامی که شاخ هوا کنن و بیان دعوت کنن که میری زیارت امام رضا بیا ارضا غرایز کن.... بگو ذلیل شده فکره هانی مونه خواهر مادرتی؟  اخه این کارا که دیگه بوق نمیخواد.....

امروز توصیه شدید شدم که فیلمه توفیقه اجباری رو ببینم.  من که ندیدم شما ببینید.

 http://blip.tv/file/478285

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

من به این کارما  خیلی اعتقاد دارم: هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی. معتقد به داره مکافات در دنیام. من فکر میکنم اگه بدی کنی و یکی رو از روی بیعدالتی ناراحت کنی حتمن تقاص پس میدی.  برعکسش همهست تو خوبی کنی ببین چه  به راحتی مسایلی برات ردیف میشه. واسه همین خوبی کردن بهتر از بدیه.خوشتون اومد از حکمه بدیهی که دادم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

اینروزا وقتی میرم خریده مواده غذایی مغزم سوت میکشه. یه شیر میخرم میشه ۴دلار و ۱۹ سنت. گوشت نیمکیلوش از ۱.۹۹ ( یک دلار و ۹۹ سنت) شروع میشه تا برو ۸-۹ دلار. چون واحده وزن اینجا پونده که معادل ۴۳۵ گرمه. جعفری چند شاخه اش میشه ۹۹ سنت. نارنگی ی جعبه کوچیکش هست ۱۰ دلار. یهدونه بادمجون میخرم( داشتم ترشی مینداختم این هفته) یهدونش ۲ دلار. بنزین یه باکه ماشین که پر میکنم میشه ۴۵-۵۰ دلارکه هفتهای یه بار لازمه.روغن ماشینو عوض میکنی ۲۴ دلار. ماست یه سطل کوچیکش هست ۲.۹۹و میوه یه انگور بسته ای ۶ تا ۷ دلار. انار دونه ای ۱.۹۹ و سیب نیمکیلوش ۱.۵۰ و همه چی به نحوه عجیبی بالا رفته. میام پای صندوق و یه خریده کوچیکه هفتگی  ۲۰۰ دلارحداقل اب میخوره .  پوله برق ماهانه میاد حدود ۳۰۰ دلار . اب تابستونا باز دوره همین عدده. گاز زمستونا گرونتر از برق.  پوله بیمه خونه. پوله بیمه ماشینا. ........خیلی از خرجای دیگه و دسته اخر پوله کلاسای بچه ها........ به اضافه اینکه خرید میکنی باید مالیاتش رو بدی. حقوق که میگیری مالیات ازش کم میشه. و با خودم فکر میکنم که وقتی ایران در مورده هزینه ها صحبت میکنی. نه پوله اب و برق اینجوریه. نه بنزین به این گرونی . مردم معمولن نقد خونه میخرن. نقد ماشین. اخرش بر میگردن در ازای اینکه من میگم نه امریکا گرونتره میگن درامتون بالاست. ولی باید بگم که اینجا  اکثرا تا قرونه اخرو خرج میکنن.بازنشستگی ندارن. دیشب یه برنامه نشون میداد یه عده برای بازنشستگی میرن پاناما چون با کمتر از ۴۰۰ دلار میتونن یه زندگی خوب کنن . اب و هوایه خوب. دکتر ویزیتش فقط ۵ دلاره. گفتم دکتر. یه دکتره معمولی عمومی که بری تا بگی سلام ۲۰ دلار حقه سلام میگیرن و بعد با بیمه حساب میکنن. حالا بستگی داره که دکتره چه شق القمری کرده باشه ۲۰ درصدش رو ما پیاده میشیم و ۸۰ درصده باقی رو بیمه میده تازه اگه بیمه باشی. که خیلیا تو امریکا بیمه نیستن. چون مبلغه زیادی از حقوقه ماهانه واسه بیمه کم میشه. اره جانم این حقوقه بدبخت تا بیاد دسته ادم برسه پوستش قلنبه کنده شده. تازه نوبته دارو که یه انتیبیوتیک میشه ۱۰ - ۲۰ دلار ......تازه اونم با بیمه! یه بیمه هم واسه دندونپزشکی کم میشه که اونم به شرحه بالاست ولی وای به وقتی که کارت اساسی به دندونپزشک بیرحم بیوفته. یه روکش دندون کنی ۷۰۰ تا ۸۰۰ دلار باید فقط از جیبه مبارک بپردازی. وای که بیمه رو چقدر سرکیسه میکنن. گفتم دندونپزشکی یه مطلب جدا براش میزارم.  

  اینکه مردم اینجا تا قرونه اخر رو خرج میکنن و با کارته اعتباری(نسیه) خرید میکنن و وقتی ماهانه باید پوله کارت رو تسویه حساب کنن و امان ازون روزی که نداشته باشی که کامل بدی. هیچ اشکالی نداره بلکه شرکتهای کارت اعتباری خیلی خوشحال هم میشن چراکه باید اون بدهکاری رو با بهره کلون ماه به ماه بهشون پس بدی. و من به جرات میگم این مردم که خیلی احمقانه عاشقه خرید کردن هستن همیشه هشتشون گرو نهشونه!!! و اینجوری درواقع کمپانی های کردیت کارت پولهای هنگفت به جیب میزنن. هر کی داشت میده هرکی هم نداشت که بیچارس.

خلاصه اینجا موضوع این نیس که چقدر در میاری موضوع اینه که چه جوری پولتو اداره میکنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

دیروز نونا و باباش رفتن برای کریسمسه من خرید.  ۳ تا کادو به نیت سه نفرشون! خیلی خوشحال شدم. اصلا کیه که بهش توجه بشه و خوشحال نشه.خیلی سریع خریدشون تموم شد. و من امروز با خودم فکر میکردم انگاری دارم ذوقمرگ میشم. اصلا چن بار به سرم زد که برم بازشون کنم ببینم توشون چیه؟ خیلی سعی کردم بر نفسه اماره غلبه کنم. و خودمو با کارای مختلف سرگرم کردم. هی به نونا عصری گیر دادم که چیه... اخرش بنده خدا گفت من حاضرم بگم بهت ولی بابا ازم خواسته که نگم!!!!!!! خب منکه کنجکاویم بهتر نشد . گفتم با خودم خدا پدره بچه ها رو بیامرزه که به کادوها گیر نمیدن و مثل بچه ادم صبر میکنن تا کریسمس بشه. البته نونا یه کادوی نفیس میخواد که من خیلی وقته خریدمش ولی هی میگم هنوز نرفتم خرید!!!! و نونا میگه مامی ۹ روز بیشتر نمونده پس کی؟!!!!!!!!! البته یه سری از خریدم موونده.

اینجا رسمه که کادوها رو بسته بندی میکنی میذاری زیره درخت کریسمس. اما مگه با شروین ممکنه؟ تازه خوده من ممکنه برم بازشون کنم  انوقت نونا هی غر زد که چرا مثل پارسال نمیکنیم اینکارو؟ منم براش توضیح دادم. اونوقت شوشو کادوی منو داد به شروین که بذاره زیره درخت که من یهو دیدم شروین میگه الا للا بازش کنیم. و شوشو گفت نمیشه که نمیشه. شروینم کلی گریه کرد.نازنینم. بهر حال من که موافق بودم باز بشه!

حلاصه من همه هدیه ها رم گذاشتم توی یه جعبه کهنه مثل اشغال کنجه گاراژ. نونا امروز اتاقمو زیر و رو کرد . بعدش گفت مامی انگار راستی راستی هنوز نرفتی خرید!!!! واقعا که؟ 

اه راستی یه سری ازین کادوها رو در واقع سنتا زحمت میکشه میاره. شبه کریسمس براش کوکی و شیر میزاریم دمه درخت و اونم میاد میخوره و کادوهایی که توی wishlistبچه هاست رو میزاره زیره درخت!!!!! خداییش این همه زحمت کشیدم اخرش هم میره به اسمه سنتا!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 یه روزگاری که من بچه بودم خیلی کشته مرده داشتم . هروز خونه یه خاله و دایی و عمه مهمون بودم کلی همبازی دخترخاله ها و پسر خاله ها و..... خیلی وقتا چن روزی خونه یکیشون اطراق میکردم و خیلی خوش میگذش. یاده اونروزا اون خاطره ها خیلی گرمه. خیلی دوست داشتنیه. اما الان اینکه هرکی رفته پیه زندگیش؟ یه جورایی گم شدیم... توی دنیامون غرق شدیم. از گذشته بریدیم. کاش منم میبریدم. کاش منم از گذشته میبریدم. اما اینکه اینقدر دور بشی که به غریبه تبدیل بشی خیلی سخته. غریبی. غریبه. غربت. اه چقدر دنیا  واقعا باید وایسته.

 واستا دنیا من میخوام پیاده شم........

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

چندتا عکس از خانومی که سعی داشت درخت مو باشه و کلی طرفدار داشت. اینم باز برای دوستایی که عکس دوس دارن. توی اون عکسای ۳ من دنبالش افتاده بودم. توی ۴ یه پل شده بود تا مردم از زیرش بگزرن. و بعدی یه حرکته دیگه ژیمناستیکه.... عکسا رو توی اپریلند شهره نشویل گرفتم.

 

Image hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.comImage hosted by allyoucanupload.com

Image hosted by allyoucanupload.com برای بزرگ دیدن روی عکسها کلیک کنین 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

چن تا عکس از تزیینات کریسمس پیدا کردم...میدونم یه دوسی که دوسش دارم از عکس خیلی خوشش میاد تقدیم به پر......

 

  Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com Free Image Hosting at allyoucanupload.com
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

باید بگم که من خوبم و فقط کم خوابی یه کم اذیت کرد که با بازگشت شوشو  و قرص خواب همه چی درست شد. یه فیلم دیدم که خوده فیلم چنگی بدل نمیزد ولی دوتا نکته جالب توش بود که هی تکرار میکرد: اینکه ما همیشه دنباله یه مقصدیم و میخوایم به اون هدف برسیم ولی اون روزایی که داریم به اون هدف فکر میکنیم در واقع روزای طی طریق مهمن و بس و اینکه ما ازون روزا که همون روزای معمولی زندگیان چه قدر لذت ببریم. و دومی اینکه پایه اولیه: هیچ لحظه ای از زندگی عادی نیست چراکه تکرار نمیشه. و تک تک لحظات چقدر ارزش داره.

نمیدونم چرا فیلمایی که میبینم همیشه میخواد این پیغامو به من بده که من دنباله چی میگردم و همون انی که درش هستم رو باید بچسبم وول نکنم.

شما رو نمیدونم ولی من همیشه فکر میکنم یه چیزی فوق العاده در اینده در انتظارمه... منتظرم یه اتفاقه خوبی بیوفته... ولی در واقع من باید به همین لحظاتم بچسبم که دیگه نمیاد و تکرار نمیشه. خب البته لحظات ناخوشایند هم هست و منکره اون هم نمیشه شد.... خلاصه انگار یه جورایی جوزده شدم. تا بیاد این تفکره جدید جای قدیمیه ررو بگیره طول میکشه. باید روش کار کنم.

همیشه شاد باشین.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 این پست رو  در مورده خودم مینویسم و ۴۸ ساعتی که نخوابیدم. و ابه دماغم روونه. این شوشو یهویی رفت مسافرته کاری. البته کارشه... هر از جندی به جای حبسه معمولی به من حبسه ابد میده. یعنی اون ۳-۴ ساعتی هم که کناره بچه هاست و روی مبل نشسته و هی باکنترل تی وی تمامه کانالها رو بالا و پایین میکنه. منم هی میپرسم چایی میل دارین؟ نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــّه!!!!

من چن بار باید بهت بگم از چایی خوشم نمیاد. اخه چقدر ادم باید بیسلیقه باشه که از چایی اونم با اون همه انتی اکسیدان بدش بیاد؟!!!   اونم چای خوش عطره احمد!  بعد یه چایی برای خودم میریزم و بهش میگم مطمینی که نمیخوای ؟ و میگه خب اگه دم کردی یکی میخورم( با منت)!!! فعلن که نیست ولی اولا وقتی نیست اون ۳-۴ ساعت مثله ۲۴ ساعت کش پیدا میکنه.  دوما من میمونم با جوجه هایی که هرکدوم یه توقع دارن! لاقل یکی دوبارم پاسشون میدم به باباشون

این دوشبم که شروین قسم خورد که نخوابه؟! منم که مریض نشدم نشدم زد این دوروزسرماخوردم.

و قرصه سرماخوردگی هم که با من اینطوری میکنه.خمارم بدجوری. اقا این بچه چه جوری نمیخوابه؟ وقتی هم خواب بود این قد منو صدا زد که تصمیم گرفتم برم تو تختش پیشش بخوابم که هی ازین اتاق به اون  نشم. اینقد لگد خوردم که نگو. صبح باخودم فکر میکردم( حالا پشته ماشینم تا نونا کفش بپوشه بیاد تو ماشین بریم مدرسه) ادم از رختخواب که پا میشه باید احساسه یه خوابه سیر + طراوت کنه. من همه جای بدنم درد میکنه الان. دماغه هم که ول کن نیس. همه امیدم به امشبه. دعا کنین بتونم بخوابم.

پ: یاده یه حکایتی افتادم که شاید ۱۱ سالی میگذزه ازش: من سرما خوردم شدید تلفن زنگ میخوره:

- الو سلامـ خوبی

من: مرسی. سرما خوردم

- مهم نیس . سرماخردگی اصلا چیزه مهمی نیس. خودتو لوس نکن

من: اخه ایندفه خیلی بدجوره خوب نمیشم و سرفه و تب و عطسه.

-تویه د لش میگه شکره خدا انشالاه که بزودی میمیره...... یه هفته بعد بهش زنگ میزنم.

من: سلام خوبین؟

- نهههههه دارم میمیرم.

من: خدا بد نده؟

-سرما خوردم... این خیلی مریضی بدیه! و اصولن بدترین مریضی رویه کره زمینه. (و من ای هوارتا بیاین که مورچه لگدم کرده و توی همین مایه ها) دکتر گفته خیلی باید مواظبه خودم باش و.......

من: انشالاه خوب میشین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

امروز شنبه رفتیم مسابقه بسکتباله نونا رو تماشا کنیم. این بازی اینقدر جدی و نظم داشت که نگو. تازه یه چن وقتیه که بسکتبالو شروع کرده( به تعداده موهای سرتون این بچه کلاسهای مختلف رفته و همه رو دو قدم مونده به اتمام ول کرده...ای من غصه میخورم) ولی همون نقشی که بهش تو بازی دادن اینقد خوب این مربیه چیز فهمش کرده که وقتی بازیشو دیدم به نظرم خیلی خوب اومد. اینا بچه های کلاس سوم و چهارم هستن اکثرن. یه دوست داره نونا به اسم اشلی این دختر یه ریزه وای تند و تیز و خیلی فرز بازی میکرد. مربیه تا اسمه تاکتیک رو داد میزد اینا هرکدوم تو یه نقطه مشخص جهت میگرفتن و خیلی دقیق برنامه مربی رو اجرا میکردن. اوله بازی هم همشونو جمع کرد و یه توضیح مختصر در مورده نقشه بازی بهشون داد. عین اینکه به کامپیوتر  یه برنامه بدی!!! من که اینقدر جذبه بازی بودم که وقتی به خودم اومدم دیدم این پدر مادرای دیگه ریلکس هرکی داره برای خودش یه ساز میزنه. ولی جدن این پدر مادرا اینجا خیلی بچه ها رو به رشته های مختلف معرفیشون میکنن تا شاید یکیش یه جا شکوفا بشه. خیلی زحمت میکشن برای بچه بزرگ کردن. همین بچه ها دو بار در هفته شبا میرن تمرین! اینطور نیس که الکی و خدا بختکی یه نفر به یه جایی برسه.من تو دبیرستان که بودم چون ورزشم خوب بود یه روز از سره کلاس مثلثات صدام کردن و بردنم بازی و مسابقات بسکتبال. اصلا نه بازی بلد بودم نه قوانین. فقط چون قدم نسبتا بلند بود و تو ورزشم خوب میدویدم انتخاب شدم. منم که عشقه اینکارا ... خلاصه اینجوری بود که پایه من ۲ سال به بسکتبال بازشد!!!!  چه بازیی و چه تاکتیکی...چه اشی؟ و چه کشکی..بماند!!

View Full Size Imageعکس مربوط به تمرینه نه بازی.

حالا ازین قضیه جالبتر این بود که هر تیم یه مربی داشت و یه کمک مربی  و یکی که اسپانسره تیمه( هزینه ها رو میده منهای شهریه های که ما میدیم) دوتا داور تو زمین بودو دوتا پشته میز. یادم رفت بگم که بازی تو یه زمین استاندارد بسکتبال تویه مدرسه دبستان! و هر مدرسه که بری این زمین رو اینجا  داره یعنی یه زمینه استاندارد بسکتبال با همه امکانات: دسشویی و رختکن دختر ها و جداگانه پسرها و قسمت تماشاچیا و همه و همه. و این مربیا و داورا و دست اندر کارها کسی نیستن جز پدر و مادر ها که وقت خودشون رو volunteerیا داوطلب شدن که فی سبیل الله در خدمته پیشرفته بچه ها باشن.صبحا میرن سره کارو عصرها هم دنباله جوجه ها. گفتم جوجه: این شروین پدره مارو دراورد تا بزاره یه بازی نگاه کنیم. بساطی داشتیم . ۹ دفه دماغش اومد وهی باید میرفتیم دسمال میوردیم. ۸ دفه دسشویی قضای حاجت داش. ۲۰ دفه بهونه خونه و بازی و اسباب بازیو کتاب و دفتر و مداد رنگی و پاپکورن خوردنو ..... گرفت! و اخرش گفتم بیا من و تو بریم تا ددی و نونا بیان خونه..گفت نه من حتمن باید با ددی بیام خونه...  الانم از خستگی تو مبل جلوی تی وی غش کرده این مدلی:View Full Size Image

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

-اولندش که خیلی ممنون و تقدیر از تمامه دوستان گلم که احوالیدن و لطفیدن و تبریکیدن.

-بازم یه کتابه دیگه ممنوع الچاپ شد.ا خه چرا؟ ما که میریم یه نسخه اصلش و بی سانسور میگیریم میخونیم. این کتابه میگن خیلی باحاله:

 http://www.payvand.com/news/07/nov/1244.html

- یه سایتم برای تبادل نظرد ر مورد کتابخوانی میتونین اونجا عضو شین: www.shelfari.com

-کتابخوانی ما هم در حاله بهبوده و بیشتر میخوانیمو امیدواریم که در راهمان استقامت داشته باشیم.ولی در همان دوتای قبلی گیر فرمودیم.

- یکی بود یکی نبود یه دختری بود به اسمه نونا که وقتی کوچیک بود اصرار اصرار که من پیانو میخوام بزنم مثله همیشه مامان نه نگفت و سالها(۳) رفتن کلاس و برگشتن و حالا همش به مامان میگه من دیگه میخوام نرم و مامان هی میگه نمیشه ول کنی. خلاصه هر چن وقت یه باری عذابه الیمی داریم که نگو و نپرس. از من گفتن دختر بزرگ کردن کاریست بس مشگل . دخترها خیلی ناز و ادا دارن. نه که من خودم پسرم؟!!!! وا ین ماه به مناسبت کریسمس رسیتالی در راه هست و تمرین های بسیاری در کار!!! که خب معلومه نونا نمیخواد بشینه و ۳۰ دیقه  درر وزتمرینش رو بکنه و به من میگه خودت بیا بشین تمرین کن .خلاصه من میخونم اونم میزنه. البته بهتره بگم من اپرا اجرا میکنم ... وکلی میخندیم. بیا هی کلک سوار کن. 

 

-   اشپزخونه به روز شد. دیگه برم به زندگیم برسم. بای

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

توی اون برق نگاهت

یه دشت پر از شقایق

 توی اسمون سبزش

دنبال خدا میگردم

 میدونم هر جا که باشی

توی قلب مهربونت یه بغل ستاره داری

که اگه بخوای بتابی

خورشیدو کتار میذاری.........مادرم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

 

  یه روزه شلوغ: از خواب۵/۵ بیدار میشم. از فکره کارایی که دارم خوابم نمیبره .

خرو پف شوشو مزیده بر علته. نمیدونم چرا بعضی وقتا مثل یه پتکه تو سرم؟ نه که بقیه مواقع لالاییه واسم؟   میرم اشپزخونه و انگورا رو دون میکنم و میشورم  ۵/۷ تصمیمه خودمو میگیرم که کوکی درست کنم روی همه کوکیا اسمارت بینز میزارم میدونم که موضوعه لیدر که شروین امروز نوبتشه رنگینکمانه. ۸ نونا رو میرسونم به مدرسه. یه اخطار میگیرم از مدیره مدرسه که اینجا نمیتونی بچتو پیاده کنی چون احتماله تصادف هست. برمیگردم  و لبخند میزنم و تشکر میکنم که بهم تذکر داده. با شروین میایم خونه. شروین همش از من میخواد یه چیزی رو بهش تو ماشین بدم و من بهش توضیح میدم که موقع رانندگی نمیتونم. میرسم خونه ود نباله ظرفه یه بار مصرف میگردم که کوکی ها رو بذارم توش و میدونم یه کارتن بزرگ تو کنجه گاراژ داشتم و هر چی میگردم پیدا نمیکنم. و فکر میکنم که شاید شوشو برده تو اتباری ... میرم طبقه دوم و هی میگردم دنبالش باز پیدا نمیشه. کلی غر میزنم که اخه من چیکار کنم حالا؟ سه بار زنگ میزنم ولی تلفن میره رو پیغامگیر ... مثل همیشه در دسترس نیست. دوباره میرم تو گاراز و رویه همه کارتن ها نزدیکه سقف یه کارتنه که به نظرم اشناست و بزور میارمش پایین و خودشه...... به شروین میگم باید لباس بپوشیم و بریم مدرسه بعده کلی توضیحه واضحات ... وسایلی که باید ببره با خودشو میذارم تو ماشین و ازون ور خودشو ابنبات به دست میذارم تو صندلی ماشینش و راه میوفتیم....میرسیم مدرسه . میگه بغلم کن و من بهش توضیح میدم که کلی وسیله رو باید جابه جا کنم......میبینم تمامه شلوارشو رنگی کرده. میگه شلوارمو عوض کن و من بهش توضیح میدم که وقتی برای اینکار نیس. تازه که میرسیم کلاس یادم میاد که بایدیه چی میورده و به بچه ها نشون میداده ود ر موردش حرف میزده....من یادم رفته.میمونه برای بعد. میرم  دنباله سفارش نونا... لباسه تیمش اندازش نیسو شنبه عکسه تیمی باید بگیره یعنی فردا. میرم فروشگاه .سراغه لباس میرم ..میگن این موقع سال پیدا نمیکنم... یه راست میرم فروشگاهه لباس ورزشی و ارییکا... میخرمش و میارم خونه . انگار مریضم از صبح حاله خوشی نداشتم.  دوتا مسکن میخورم و به کارای خونه مشغول میشم و نونا میاد خونه و بهش میگم لباسشو امتحان کنه ....گشاده  و من فردا باید عکسه تیمی بگیرم.  و من بهش میگم بعده شام میریم عوضش میکنیم.   دارم شامو اماده میکنم و حس میکنم حالم بدتره. نونا درجه برام میزاره و معلوم میشه تب کردم. شامو میکشم. شروین میگه نمیخوره و من زور میکنم و نهایتا چیزی نمیخوره... سرم درد میکنه. نونا میپرسه پس کی میریم لباسمو عوض کنیم؟ و من بهش میگم تا چند لحظه دیگه...تمامه بدنم درد میکنه.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

یه فیلمی بود اسمش نسل سوخته اون نسلی که خورد به انقلاب و دردسرهاش. خواهرم جزوه اونا بود. خدا میدونه چقدر الکی اعدام شدن و چه بلا ها سره این نسل نیومد. کنکور از زمونه اینا اومد به بازارو خلاصه هر بدبختیی رو اینا تجربه کردن.

نسل من بیشتر ناز نازی بودن و ولی بازم میدونستن که معنی حرمت چیه و نیششون رو نمیتونن الکی باز کنن و خلاصه فقط یه قدم از نسل سوخته فراتر رفته بوده و اما نسله الان به نظر من خیلی خیلی عوض شدن.

خواهرم تودانشگاه به اینا درس میده. میگه مگه حریفه اینا میشم. بیشتر سعی میکنم درکشون کنم و مثل خودشون حس میگیرم. از یکی از شاگرداش پرسیده بود که جواب سوال چیه ؟ اونم گفته بود من چه میدونم ؟ -چرا ؟ نخوندی درستو؟- نه! من امروز فوتبال مسابقه دارم و خیلی مهمتره ! حواسم پیشه اونه!

این نسل خیلی از خودشون اطمینان دارن. یه جور اعتماد به نفس کاذب. حتی حاضر نیستن باهات حرف بزنن. سرا همه پر باده....

حالا تصور کن که یکی ازینا با یه نسل سوخته ازدواج کنه!!! نسل سوخته ایه حسابی دود میشه میره هوا. البته حقشه نه؟ از بس این مردای ما ؟؟؟؟؟؟ هستن.

 تو ایران رفته بودم خونه یکی ازین تازه عروسا+دوماد سوخته. اشپزیش افتضاح. یه چیزی میگم یه چیزی میشنوین. بعده غذا تشکر کردم و گفتم خیلی عالی بود دستتون درد نکنه.گفت: اره من اشپزیم خیلی اصولن خوبه.ایییییییییییییییینه!!!! عالیه.یه لباس خوابه حریر هم رو دیوار اویزون کرده بود با کلی پرو مر که یعنی ما تو رختخوابم حوری هستیم.میخوان خودشونو با ظاهر پر کنن. همه چی ظاهریه. وقتی میگم همه چی جدی میگم. اگه یه کتاب میخونن چون که نمیخوان از اظهاره فضلش عقب بمونن. نه اینکه اصلا کتاب خون باشن  ویا اصلا ازون جور کتاب خوششون بیاد. همش تظاهره.

 دخترای این نسل منو یاده زنا ی امریکا تو سالای ۶۰میندازن که میخوان فقط ظاهره اراسته و درستی داشته باشن. از ارایش که هرچی بگم خودتون بهتر دیدین و میدونین.و عشوه یه دسیسه قدیمی ولی شایع تویه این نسل.خلاصه که خوب بلدن مردا رو سر کیسه کنن. 

مردای این نسل که همه از دم عاشقهای دلخسته . به یمن جیبه مامان و بابا میتونن به عشقشون اظهاره عشق کنن . به اصرار یه چند تا صفر میزارن جلوی مهریه عروس خانوم و وقتی میرن توی میدون اصلی زندگی گاوشون میزاد. بنده از همین تریبون اعلام میکنم که دوره مردسالاری ایشون به سر اومده.

چرا که رشته کار تو این دوره افتاده دسته خانوما. اونم خانومای نسل جدید!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

این روزا بیشتر روی نحوه خوردن و چه چیزایی خوردن صحبت میشه. اینکه ما چی دوست داریم بخوریم و یا اینکه بدنه ما به چه چیزایی احتیاج داره و چه موادی در حکمه سمه. خوب توی ایران اکثر غذاهای ما ممکنه که چاق کننده باشن و یا خواص خودشونو به هنگامه پخته زیاد از دست بدن ولی رویهم رفته غذاهای سالمی هستن. خصلت خوردن میوه و سبزی یکی از بهترینهاست. خوشبختانه در ایران خیلی از محصولات هنوز ارگانیک هستن . استفاه از کودای  شیمیایی و سموم برای دفع افات نباتات و اضافه کردن مواد نگهدارنده برای ماندگاری مواد غذایی روز بروز شایعتر میشه و متاسفانه امراض و ناراحتی های بسیاری هم به این زندگی ها جاری کرده.  دراینجا چند تا نکته رو براتون مینویسم. اگه میدونین که فبها و اگر نه بهش عمل کنین چراکه اضافه کردن این چند تا میتونه عمرتون رو زیاد کنه و باعث سلامتیتون بشه.

اول از همه این که سعی کنین وزنتون رو بیارین پایین. نه واسه این که مده. بلکه با اینکار از هزاران ناراحتی که مهمترین اونها مشکلات ونارسایی های قلب و عروق (اولین کشنده زنها در دنیا)کاسته میشه. نگین که هر کاری میکنم لاغر نمیشم. حتما میخورین. حتما کم تحرکین.و خیلی دلایل که خودتون بهتر میدونین.

اب زیاد بخورین. باعثه خیلی چیزاست مهمتر اینکه شکمتون خوب کار میکنه.۸ لیوان در روز.

حتما ۳۰د قیقه در روز پیاه روی کنین به حالت هروله. بزارین ضربان قلبتون بالا بره. بزارین سرتونین توی بدنتون ازاد شه تا غمباد نشین. بارون میاد . برف میاد. بچه دارین. اینا همش بهانه است.

چایی بنوشین. پره انتی اکسیدانه که تمام رادیکالهای ازاد در بدنتون رو میتونه خنثی کنه. رادیکالها همونهایی هستن که باعث پیری و مرگ سلولها میشن و متعاقبا پیری زودرس و چین و چروکها. اگه میتونین چای سبز بنوشین که خیلی بیشتر از چایی خودمون خاصیته انتی اکسیدان داره به اضافه اینکهECGCداره که کمک به بالا رفتن متابولیسم و لاغریتون میکنه.

اکه دسترسی به بلوبری دارین بخورین که بهترین میوه شناخته شده سرشار از ویتامین Cو همون انتی اکسدان. البته اگه توی ایرانین که الان فصل اناره و بعداز بلوبری اناره که خیلی موثره.

تا میتونین ماهی بخورین که حاوی فتی اسید بالایی است به خصوصsalmonکه دارای امگا تری فتی اسید خیلی بالاییست  که برای سلامت قلب و عروقتون خوبه. اکر ماهی نمیتونین بخورین که بازم من درک نمیکنم چرا؟ یه مشت بادوم یا گردو  یا فندق همونقدر omega tri-fatty acid روداره.توی یخجال نگهاری کنین چون زود اکسید میشن.بوی کهنگی میگیرن.

روغن زیتون ولو یه قاشق روی سالاد یادتون نره. باعثه شفافیت پوستتون هم میشه.

از همه رنگ سبزیجات استفاده کنین. اون برگای سبزه پر رنگ روی کاهو خیلی بهترن نریز دور. گوجه . هویچ. اسفناج توی سبزیهای سبز سبزتر بهتر خاوی اسید فولیکه. باعثه بهتر پوپ کردنتونه.حتی رب گوجه کلی خاصیت داره.ضده سرطانه.سیر و پیاز واسه قلبتون.

ویتامین ث و ای از انتی اکسیدانهای خیلی خوبن ولی ویتامین ای چون در اب حل نمیشه زیادیش تو بدنتون تو کبد رسوب میکنه. و پدر کبدتونو در میاره.

خانوما کلسیم بخورین به خدا این یه رقم اگه یادتون بره بیچاره میشین. با هر زایمان کلی از بدنتون خارج میشه. ما ایرونی ها هم که انزیم شیر خوردنمون رو زیاد نداریم. پس حتما یه فکری به حال استیوپروسیس یا پوکی استخوان قبل از اینکه دیر بشه بکنین. همه خانوما ۱۰۰٪ در معرض خطرن.

قرص اهن رو با کلسیم یه جا نخورین. اهن جلوی جذبه کلسیم رو میگیره. و اما اهن که اگر نخورین دیگه میدونین چرا و چه بلاهایی سرتون میاد هر ماه.

اگه عاشقه نون هستین از نون هایی استفاده کنین که سبوس داره یا تمام گندمه. چرا؟ بازم به خاطره قلبتون.  کلسترل و فشارو میاره پایین. ضده سرطان و دیابته!!!!!تازه کمتر چاق میکنه. بیشتر ویتامین گروه ب داره. سنگگ که الهی قربونش برم یه نونه تمام عیاره. بخورین شما که گیرتون میاد نون جو . نون سیاه. و خلاصه هرچی الا نونه سفید.

شکر کمتر مصرف کنین. چون تو چرخه متابولیسم به سرعت بهتون انرزی میده و بعد با یه خستگی عظیم مواجه میشین....توی سلولهای بدن داره سم جمع میشه.

کافیین هم همینطوره. یه انرژی کاذب ولی بی خاصیت که باز با بدنتون داره بد بازی میکنه. به جاش شرابه قرمز خوبه براتون نه د ر حدی که مست بشین. ماده ای بنامrezveritolکه در پوسته انگوره قرمز هست خاصیت انتی اکسیدانی بالایی به شرابه قرمز میده.

شکولات بخورین نه یه عالمه!!! همیشه بخور کم بخور. و اینکه هرچی سیاهتر و کم شیرینتر بهتر. توی دانه های شکلات ماده ایست که واقعا خوشحالی بهتون میده. بهترین شکولات یه شیرکاکایو ی خونگیه که خودتون درست کرده باشین. هرچی کمتر پروسه بشه کمتر سم به بدنتون وارد میکنه. و تازگیا میگن واسه قلب و عروق هم کمک زیادی میکنه.

امیدوارم مطلب به دردتون بخوره و همیشه ترگل و ورگل بمونین.

 

خلاصه از ما گفتن

دکتر بعد ازین: نوشین

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  | 

- از هرچی بدت بیاد دقیقا سرت میاد و توی خوده خونت سبز میشه!!!

ـزنها وقتی ناراحت میشن خیلی خیلی خیلی عمیق و مردها یه کوچولو فقط...

 - tough love خوب چیزیه کاش خدا به منم بده..

-شنبه و یکشنبه ها ازادی میره تو شیشه... 

-فال زدم این اومد:اسان گیر کار ها کز روی طبع سخت میگیرد جهان بر مردمان سختکوش! ای واییییییییی چقدر راسته

- یه سایت خوب برای فیلم دیدن:  www.persianhub.com   تا الان مکشوفه؟ و یه فیلمه خنده دار بنامvaletمن که کلی خندیدم.

_دلم هوای دیدن درخت خرمالوی خالمو کرده همونکه با گنجیشکا مسابقه میدادیم واسش. ....دلم خرمالو میخواد

-وقتی من اینو خوردم و واقعا خوشمزه بود      http://i9.tinypic.com/7yrcggj.jpg"    .

-تنکزگیوینگ امسال خیلی واقعی بود مهمونه یه دوسته امریکایی و یه جمع امریکایی و خلاصه که ۱۰۰٪ اصله اصل. و بهترین بوقلمونی که تا حالا خوردم:   http://i9.tinypic.com/6po9d0z.jpg"  

  http://i2.tinypic.com/6ptw2s6.jpg 

-دارم خریدامو روی اینترنت برای کریسمس انجام میدم. خیلی راحت. من اگه این اینترنت رو نداشتم چه خاکی برسرم میریختم ؟!!!! یه لطفی که داره وقتیه که پستچی یه بسته میاره دمه خونه ای حال میده.نه پستچیه هااااااااا بسته منظورمه

-دیروزشروین ونونا باز کوکی درست کردن منم همشو بردم دادم مدرسه شروین که از شرشون در امان باشیم

-دیگه همین.... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت   توسط نوشین  |